سوم خرداد

عادت ندارم روزای تقویمو تبریک بگم...اما امروز استثناست..وقتی شعر " ممد نیبودی بیبینی " رو میشنوم ، دلم برای بچگیام تنگ میشه..برای اون روزای سخت و خوش خاطره...دیدین زمان که میگذره حتی بدترین خاطره ها هم کمرنگ میشن؟احساس میکنم حتی بمب و موشک و بی پدری و تق و لقیهای مدرسه و خونه بدوشی و نداری و ...هر سختی که بود، الان چقدر شیرین به نظر میرسه...دلم برای دهه اول سال شصت هجری شمسی تنگ شده! حتی برای زمانهاییکه برقا واسه موشک باران قطع میشد و ما از سر ناچاری میخیوابیدیم! قیافه محمد جهان آرا و شنیدن این شعر معروف( ممد نیبودی بیبینی)با اون صدای گرم خوانندش ، نوستالوژیک ترین مورد این روزاست.....فرض کنین خرمشهر فتح نمیشد..الان کجا بودیم و چیکار میکردیم؟فقط بی انصاف نباشین!

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا نگار

[گل]

...

یاد اونروزهای کودکی خوش باد که بی تکلف میپریدیم همچو آهو

آلان

درود... راستش خرم شهر باید فتح میشد و عمیق تر از خرمشهر ها هم بودند و هستند که مال این آب و خاکن و فتح نشده باقی موندن. اما کلاً جنگ دو سال اولش یک جنگی بود که بشه بهش افتخار کرد(تا روز پذیرفتن شکست از سوی صدام). و من همیشه میگم دوسال جنگ تحمیلی و شش سال حماقت.حماقتی که آخرش به شکست ایران انجامید... و پیرو همین موضوع نمیشه به جنگ بزرگمون هیچ افتخاری کرد.

مرحومه مغفوره

باور کن طوری نمیشد اصلا مگه میشه اسیرتر از این هم بود؟ من ترجیح میدم اگرم اسیر شدم به دست دشمن اسیر بشم تا توی دستای هموطنای خودم گاهی فکر میکنم کاش آزاد نمیشد الاقل مردمش الان راحت تر بودن

روح الله

خوشا به غیرت اونهایی که رفتن...کاش اونهایی که هستند هم مثل اونها حافظ ناموس و شرف مردم مملکتشون باشن...کاش

خورشیدمغرب

مرحومه جان مطمئنی مغفوره شدی؟با این دیدگاهت فکر نکنما!الان یعنی اسیری؟البته که اسیر درد هستی متاسفم برات

خورشیدمغرب

مرحومه جان مطمئنی مغفوره شدی؟با این دیدگاهت فکر نکنما!الان یعنی اسیری؟البته که اسیر درد هستی متاسفم برات

شیفته

اینجا هنوز احساس غربت می کنم

پژمان

نیست که حالا اینجا الان خیلی احساس راحتی می کنیم و کسی به ما زور نمیگه