مالشگاه کتاب

دیروز از ساعت 11 صبح تصمیم گرفتم برم نمایشگاه بین المللی کتاب!نشون به هیچ نشونی که 3 دور تمام از در مصلی تا خیابون بهشتی و مفتح رفتم و تازه یه سری مجبور شدم تا پارک وی بیام و دوباره دور بزنم واسه یافتن جای پارک!حالم دیگه ازخیابونا بهم میخوردا...کنار هر کدوم از درهای نمایشگاه هزارتا پلیس ایستاده بود و جا واسه ماشینای خودشون نیگه داشته بودن!...ملت هم برن سماق بمکن! خلاصه رفتم یه جای دور پارک کردم و با مترو رفتم نمایشگاه ! هر جنس مذکری تا تونست و جا داشت بنده رو مورد عنایت خودش قرار داد ! با دهن گشنه و تشنه رسیدیم به مراسم 13 بدر ! چقده خودمو فحش دادم که قابلمه غذام یا فلاکس چایمو نبرده بودم.صف ساندویچ هایدا و همبرگر و...از صف کتابا بیشتر بود....امسال از همه سالهای عمرم بیشتر کتاب خریدم!کلی بنزین خرج کردم و کلی کالری سوزوندم به خاطر خرید یه کتاب درسی با تخفیف 150تک تومنی! 

پ ن : من با سایتای بلاگفا مشکل پیدا کردم نمیدونین دلیلش چیه؟

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی

جمعه نمایشگاه رفتن هم همینها رو داره دیگه عزیز دل[چشمک] بنده با بلاگفا مشکلی ندارم هم اکنون

پاییـــــــــــــــــــــــــزان

خوب روحیه ای داری خدایی دلپذیر سمیه م[خنده] جمعه که رفتی... اونم با ماشین شخصی... اونوقت میخوای برات فرش قرمزم پهن کنن دخترررررررررررررررر خوب و ناناز[خنده] ان شالله به دل خوش از مطالب کتابهایی که خریدی بهره مند شی[ماچ]

عادل

چندین ساله که تمایلی به رفتن به نمایشگاه ندارم. یکی از دلایلش همینه که خیلی از کسایی که میآن نمایشگاه برای کتاب نمیآن و کتابخون واقعی اونجا خیلی کمه!

س-ر

البته بحث "صف ساندویچ"، جمعه و شنبه نداره. کلا ظاهرا یه عده می رن نمایشگاه که ساندویچ بخورن.[نیشخند] ماشینو کجا پارک کردی؟ من می خوام برم اما سر همین جای پارک هنوز موندم.

اراکده

مالشگاه! سبحان الله از این توصیف دقیق و ایجاز شما در کلام... بالاخره دخترجان هر ملتی یه جوری به ماجرای مراسم فرهنگی نیگاه می کنه... زنده باد تهران با این همه چیزهای عجیب اش... راستی میدونستی مالش یا همون ماساژ تاثیر خوبی روی لاغر کردن اندام داره... عجب ادمی هستی شما؟ مفتی مفتی رفتی کلاس لاغری پست میزاری مردمو فحش می دی... عجب ناشکری هستی![نیشخند] سلام بازنیای بگی این یارو 6 ماهی یه بار میاد و اینا...

آریانا

خوش به حالت که حداقل رفتی نمایشگاه ما که هرکار میکنیم این پای خسته توان رفتن نداره هر روز تا سیدخندان میریم و از همونجا بر میگردیم دل خوش سیری چند؟

بهاره

سلام دوستم خوبی؟ ای بابا با چه مصیبتی رفتی امسال... من 5 شنبه صبح رفتم و کوچه هشتم درست روبروی در نمایشگاه ماشینمون را پارک کردیم و خیلی راحت رفتیم و برگشتیم ولی اگه بخوام بازم برم فکر کنم منم باید این سیکلی رو که تو طی کردی... طی کنم. چرا نگفتی چه کتابایی خریدی پس؟[لبخند] از خودت مواظبت باش دوست جون.

نوستالوژی

بهاره جان...من امسال از همه سالها بیشتر کتاب خریدم و....یه کتاب درسی...ینی فقطهمون یه کتاب رو خریدم...پارسال رفتم نشر چشمه و هرچی کتاب بود خریدم و اومدم..امسال هم بیخیال نمایشگاه رفتم نشر چشمه و کتابای روز رو خریدم....اگه دوباره رفتم نمایشگاه از ساندویچهایی که خوردم میگم!

نارسیس

بخاطر این پست شما ما هم رفتیم جرأت کردیم یک پست نوشتیم ازاین مدلی هایش ! زودتر باید سر اعلام حضور می کردیم قربان ولی فرصتش پیش نیامده بود ! لینکتان نموده ایم ! حلال کنید !

ندا

اونوقت چرا اون کامنت دونی بالایی باز نمیشه ولی پایینی باز میشه؟[متفکر] به هر حال چون از یه میوه ی مشترک توی پستامون استفاده کردیم من اومدم بگم که: شــــــــــــــــــــــــــــلغمممممم[نیشخند]