بارون

1- عاشق بارونم ، اما زیاد روزای بارونی رو دوست ندارم...از سردرگمی ملت تو خیابونا خوشم نمیاد/از ترافیک بی وقفه خیابونا/ازسوء استفاده کردنای بعضی راننده تاکسیا / از خمیازه های ممتد ازسرما و...

2- این روزا که ماشین ندارم و زیاد پیاده می رم و  اتوبوس سواریم زیاد شده ، احساس خوبی دارم .فقط تو سرما و زیر چتربودن واسم خاطرات خوبی رو تداعی نمیکنه..بیشتر دلگیر میشم.

3- فیلم سن پطرزبورگ رو دیدم...خنده دار بود اما به نظرم نامفهوم بود...امروزم سینما نصف قیمتِ و میخوام"  لطفا ً مزاحم نشوید" را ببینم. فیلم بوتیک و میکس رو دیدم..از بوتیک طبق معمول زیاد لذت بردم و دلم هوای گلشیفته رو کرد.

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

بعضی وقت ها فقط این صدا درونم رو میسوزونه:آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند

بهاره

من برعکس تو زیاد بارون رو دوست ندارم ولی عاشق اینم که از زیر یه سقفی، زل بزنم به هوای ماه و بارونی بیرون[بغل]

غریبه آشنا

سلاممممممممممممممممممممممم با اجازه شما رو لینک کردم... اگه قابل میدونید من وهم لینک کنید..... بیاد وبلاگم میفهمید چه خبرههههههههههههههههههههه تو این وبلاگا که لینک کردم عجیب وبلاگت به دلم نشست... اگه فک میکنی این حرفو به اونا که لینکشون کردم گفتم میتونی بری نظراتی که واسشون گذاشتم ببینی مطمئن شیییییی واسه همین با اینکه اونی که راس پیوندایت میارم دوم که وبلاگ شما اول باشه.... منتظراومدنتون هستم فعلا[خداحافظ]

هِرا

سلام... ما یه زمانی خواهر بودیم... نه؟

یلدا نگار

[ماچ]

سمیرا

[قلب][گل][قلب][گل][نیشخند]

Mohammad D

به قول حسین پناهی: خوب ،آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوکو میگیرم بالا از بی سیگاری میزنم زیر آواز و اونقدر میخونم تا این گلوی وامونده وا بمونه تا که شب بشه و بچپم توی چاردیواریه حلبی که عمو بارون رو طاقش عشق سیاهه خیالیه منو ،زرد گرفته شام که نیست خب زحمت خوردنشو هم ندارم در عوض....

Mohammad D

عاشق نوستالژیم...

ترنم

اوا! ماشینت چی شد؟! یعنی باز هم کور بودم ؟! یا اصن چیزی در این باره نگفتی؟!