سالها گذشت

اینکه یه روزی تو یکی از سالهای نوجوانیت، از یکی از شبکه های داخلی یه سریالی پخش میشه که خیلی دیده میشه و از قضا تو هم عاشق اون سریالی و توی ناخودآگاهت با دختر نقش اول سریال،همذات پنداری شدیدی می کنی و ته دلت به خنگی بیش از حدش تو بعضی از قسمتها، می خندی و بعضی جاها فحشش میدی، یه اتفاق معمولیه...اما اینکه ده سال بعد دقیقن  تو بشی همون دخترنقش اول سریال، و یکی گیرت بیاد عینهو رامین، و دقیقن تو همون خنگ بازیارو که دختره درمیورد ، در بیاری....این به خدا نوبره!

این روزا که دوباره از شبکه آی فیلم سریال مورد علاقه ام « در پناه تو »داره پخش میشه و با تک تک لحظاتش منو پرت میکنه به سالهای نه چندان دلچسب زندگی مشترکم و بهم یادآوری میکنه که یه روزایی بوده منم با همچین مرد بچه ای زندگی میکردم چندشم میگیره...

تو یه نقدی از سریال خوندم که از مریم افشار که زن مستقلی ای و یه سری خصوصیات خاص داره، بعیده که به پای رامین بیفته که نرو! اما منی که با گوشت و پوستم با همچین مردِنامردی زندگی کردم میگم، بعید نیست برادر من...آدما بعضی موقعها به یه جایی می رسن که برای لگد مال نشدن اسم و رسمشون و یا نچسبیدن انگ طلاق رو پیشونیشون حاضرن  بارها و بارها روح و جسمشونو زیر پاهای مردِ نامرد زندگیشون لگدمال کنن، چه برسه به یه « به پا افتادگی» ساده!

فقط فرق من با مریم افشار این بود که چون نویسنده سریال مرد بود(علیرضا طالب زاده) داستان رو جوری نوشت که مریم افشار بعد اینکه رامین ، دوشب نیومد خونه، چمدونشو بست و رفت خونه پدرش! اما من سالها دردمو پنهون کردموچمدونمو نبستم.نویسنده نمیدونست یه زن هیچوقت بعد دوشب چمدونشو نمی بنده؟! شاید سالها از نیومدن و دیر اومدنو و بد اومدن و ...مردش بگذره اما زن، هیچوقت چمدونشو نبنده. اگرم بعد از مدتها در اثر اجبارچمدونشو بست. هیچوقت تو خونه پدرمادرش اونو باز نمیکنه. همیشه بسته است!تا یه روز خاص!

 

پ ن : یه دهن کجی به مایاها!{#emotions_dlg.e16}{#emotions_dlg.e6}دیدین جهان تموم نشد!

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کویریات

آخی... عزیزم... ان شالله چمدونتو یه جای خوبی باز کنی تو یه روز خوب نزدیک

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خاله سمبا[بغل] رسیدن بخیر. خوش گذشت؟ پ آخه این پست بعد سفرت بود؟ اما یه چیزی توش بود که خیلی طولانیه الان نمی تونم بگم ولی اینکه جریان، جریان " این نیز بگذرد "بوده حتما.. چون الان که داری میگی گذشته ها گذشته! حالا خبرای خوب خوبتو رد کن بیاد بینیم![نیشخند]

خدا وکیلی این پستت خیلی دلگیره هااا.. بیا زود از اون جینگیل مستوناش بنویس تا دلمون نپکیده![خنثی]

هرا

سلام.. منم این سریال رو خیلی دوست داشتم. اون موقع کلا این اولین سریال جسورانه ای بود که از صدا و سیما با مضمون عشق جوونا پخش شد. حالا از همه سانسورهاش که بگذریم خیلی خوب بود. منم گاهی برای شخصیتهایی قضاوت میکنم که جاشون نیستم . زندگی خیلی راحت منو جای اون شخصیت قرار میده تا بهم دهن کجی کنه و بگه دیدی !!!!!

نیستی هااا؟ کجایی پس خاله؟

بیاا دیگه ه ه [افسوس]

[گریه]

من

آخی سمی جونم جیگرم کباب شد تو آدم شاد و خوشبخت و خوشحالی هستی.چرا هی با یادآوری قدیما اوقات خودتو و دیگرانو تلخ میکنی.؟

باران

ممنون عزیزم لذت بردم .امان ازین سریال با غمهای مشترکش