امان از پره ی چرخ روزگار

گاهی اوقات  پره های چرخه روزگار به بال یکی گیر میکنه و زمینگیر یا آسمون گیرش میکنه !

یه روز باسرعت 130 تو بزرگراه تهران -  قم ،  میرونی و پلیس بزرگراه با اون زانتیای معروفش ، آژیر کشون دنبالت میفته ، انگاررئیس باند قاچاقچیا هستی! از اونطرف یه روز با سرعت 160 تو شهر ، میرونی و هیشکی به هیشکیه؟!

یه زمانی تو اداره ، به خاطر عمل شَنیع ِ سَر کردن مقنعه قهوه ای ، تا مرحله اخراج میکشوننت ، یه زمانی که الان باشه ،هر روزسِت رنگها رو میزنیو و هیشکی به هیشکیه؟!

یه زمانی عروس یه خانواده ی مثلن با کلاس میشی و به جرم عدم مشورت داماد با اونا واسه ازدواجش با تو ، زندگیتو به خاک سیاه و قهوه ای میکشونن و مُهر طلاق رو پیشونیت میکارن ، یه زمان دیگه عروس یه خانواده ی بیکلاس میشی و الکی سرتا پاتو طلا میگیرن و مُهر خوشبختیو روهمه جای بدنت میکارن؟!

یه زمانی " برادر ِمحسن رفیق دوست " برج کوه نو رو میسازه و  به جرم اختلاس ، اعدامش میکنن ،یه زمان برادر ایکس و ایگرگ ، هزار تا برج میسازه و هیشکی به هیشکیه!

پ ن : یه سوال به سوالات خواستگاری اضافه شد : عروس خانم چقدر نون میخورن؟لبخند

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهراوه

داره غیبت هات زیادی غیر موجه میشه دفعه بعد با والدین باید بیایی !! تو کجایی دختر خوب؟؟؟

پریا

سمیه جان نبودنت طولانی شده خبری .. اثری... دلمون تنگته خانم گل :)

فاطمه

بچه جون کجایییییییییییییییییییییییییییی؟

فاطمه

از جشنواره امسال خبر نداری؟اصن فیلم دیدی؟

ساحل دریا

میدونی دلم خیلیگرفته اگه میشه یه سر بهم بزن

سمیرا

عروس خانم به اندازه چهار هزار تومن نون میخوره !!! سلام اگر از این سوالها بخوای من یک کتاب دارم بی خیال بودن و تظاهر به بی خیالی تنها چاره است دوست من

مهدیه

وای چه وبلاگ خوبی داری قلممت خیلیگرمه و من خیلی لذت بردم مطالبتو خوندم

ندا

هٍى روزگار هی! احوال خانوم نوستالوژی؟ میگم سمیه؟ سمیه؟ آی!! سمی؟!!! چرا همش حواست پرته هی من صدات میزنم هی میگی "ها" ولی نگام نمیکنی[ناراحت] خو باید نگام کنی بعد بگی "ها" هیچی دلم تنگ شده بود گفتم بیام ببینم "دل گشاد کن" داری بهم بدی[پلک]

آتش

مثلاً درسته نه مثلن بی سواط![هیپنوتیزم] اصن به من چه[گریه]