دلتنگی

لبخند تو را چند صباحیست ندیدم....!

یکبار دگر خانه ات آباد، بگو : سیب....!

 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س-ر

شعر خوبی بود.

زن ذليل

خیلی خیلی ناب بود. راستی سال دیگه هم میری نمایشگاه؟

سمیرا

سلام نوشته هاتون خیلیبه دلم نشست و اسم وبلاگتون نوستالژی خیلی خاطره انگیزی ادمو قلقلک میده خوشحال میشم اگر به من سر بزنین چون یه جورایی مثل هم فکر می کنیم موفق باشید

سمیرا

سلام دوباره چه جالب من 10 سال پیش یعنی درست 30 سالگی در صداو سیما در مرکز بهداشت شما کارمند قراردادی بودم و تمام سیستم پذیرش وقت دهی پرونده پزشکی را راه اندازی کردم بعد اینکه بچه دار شدم ریس محترم تمام زحمتامو نادیده گرفت و رفت جای من یه خانم از فامیلهای خودش را استخدام رسمی کرد !!!

بهاره

وای چقدر قشنگ بود این شعر... سیـــــــــــــــب[نیشخند]

پاییـــــــــــــــــــــــــزان

سیب[نیشخند] امیدوارم پشیمون نشده باشی از اینکه گفتی بگو سیب...[گاوچران]