امروزِ دیگر

امروز صبح با تو رفتم هلند ، در یک رستورانی با ابوزید قهوه نوشیدیم و درباره آثارش گَپ زدیم ....بین خودمان باشد ، به چاقی زیادش ، خندیدم...زیاد!  ظهر با هم رفتیم قاهره ...در میان خبرنگاران مصری به محاکمه ابوزید مسلمان و همسرش نگاه کردیم و به سوال تو خندیدم که گفتی : ابوزید یک اسلام شناس باسابقه است ، چرا زنش بی حجابه ؟!

امروز تصمیم گرفتم خودمو بازخرید کنم و به سفر بروم...فرانسه .. هلند ..استرالیا ... رویم نمیشود بگویم که امروز عاشقت شدم....دلم لرزید ....بهت حسودیم شد.....احساس بیهودگی کردم ....

امروز خدا رو جور دیگر دیدم ، از دید یه مسلمان ، مسیحی ، یهودی و حتی بودایی....امروز از دنیای محدودم آمدم بیرون...از دنیای کوچک خودم....امروز ، روز دیگری را با تو تجربه کردم...امروز، برای من،  روز ِ دیگری بود !

 

پ ن : این متن رو وسط یه کلاس درسی واسه استادم نوشتم ....ضمنا ً  برای شش ماهه پیش !

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

و دادی به استاد خوندش؟!!

ندا

جواب سوالش رو کسی داد؟!"ابوزید یک اسلام شناس باسابقه است ، چرا زنش بی حجابه ؟!"[اوه]

نگاه کویر

سلام از وبلاگ هرا راهی اینجا شدم... چقدر برام شیرین بود مطلبت![لبخند] سال نوت مبارک

faez

جالب بود.. شاید بهتره بگم حست خاص بود

ندا

شما کوشی آیا؟![خنثی]

حسام

سلام یه شعری بود..چند وقت پیشا خیلی مد شده بود.... میگفت : بی وفااااااااااایی.. بی وفایییییییییی.. دل من از غصه ..... یادته؟ پس فردا تولدمه... حداقل واس تولدم بیا [قهر][گل]

یلدا نگار

[ماچ]

ابوزید کی بود ایا ؟رشته تون جامعه شناسیه آیا؟

مطلبتون بسی زیبابود آیا/مطلب قبلیت خیلی دوس داشتم ولیاینجا مینویسم