چی داداش؟!

یکی از دوستام مجری تلویزیونه . امروز پخش زنده داشت ، سوار ماشینم شد تا با هم

بیایم سازمان ....

هی اینور و اونورو نگاه میکنه و کلافه است..

من : فلانی چته ؟

اون : عینکمو نیاوردم

من : سکوت......

بعد از چند دقیقه..

اون : وای عجب اشتباهی کردم عینکمو نیاوردم

من : اینقده چشات به آفتاب حساسه؟

اون : نه....ینی...به خاطر این شهرت و محبوبیت لعنتیه(حالا هیشکی به ما نیگا نمیکردا)

من :اولش اینجوری شدم تعجب   بعدش اینجوریسبز

 

پانوشت :

خدایا هرچی میدی ، بده ! دستت طلا، اما پشت بندش کمی ظرفیت بده!

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهر

اوففففففففففففففففففففف[شرمنده]

پاییــــــــــــــــــــــــزان

سلام دلپذیر سمیه م[بغل] حالا یه بار یکی از این بازیگران نه چندان محبوب و معروف گذری اومده بود توی محل ما .درست روبروی خونمون یه چلو کبابی بود الانم هست ولی دیگه اونجا خونه ما نیست ... من داشتم از پنجره بیرون رونیگاه میکردم.دیدم یه نفر از چلوکبابی اومد بیرون مثل این دزدا یا بهتر بگم خلافکارا درحالیکه اطراف رو دائماً می پایید رفت به سمت ماشینی که اونجا پارک شده بود.صندوق عقب رو بازکرد یه چیز برداشت و با همون حالت که دور و اطراف رو می پایید رفت توی چلو کبابی... اگه سینه خیز می اومد و می رفت کمتر جلب توجه میکرد [نیشخند]دقت که کردم دیدم ای بابا این هنرپیشه س ...بنده خدا از ترس توجه دیگران اون مدلی رفتار میکرد.جالبه که هیچ کسی هم سر ظهر اون دور و اطراف نبود و اگرم کسی بود اون اونقدر هنر پیشه تابلوئی نبود[شیطان] از اون موقع صحبت از مشهوریت که میشه من اون صحنه مجسم میشه جلوی چشمام ... من هنوز این فلسفه امضا گرفتن رو نفهمیدم ... اگه یه هنر پیشه معروفی هم ببینم اصلاً روم نمیشه نیگاش کنم چه برسه برم امضا بگیرم .در ثانی عکس و امضای اون به چه درد من میخوره؟ برای همین من نمیرم محشور بشم دیگه [گاوچران]

مطبخ رویا

سلام دوست عزیزم ...آمین ....حق دارید واالله[سبز]

بهاره

یعنی واقعاالهی آمین...اه اه چندشم شد از اخلاق این آدم... امتحانا چطور بیدن سمیه جان؟

هاD

البته یه مثال خودمونی‌تر هم هست !