نوستالوژی

عشق تو مثل آتیشه ، اما خودت کوه یخی!

1- وقتی کمترین پروازمان ، قدّ کهکشان راه شیری  است !بیا دل نبندیم به آنان که دنیای بزرگشان از اینجاست تا نوک بینی !

2- دیشب در شعر سپیدم ، قافیه ها رنجیدند . امشب در جشن آشتی کنان ، غزلی سرودم !

3- عینکم که نیست ، پنجره ها دیوار میشوند . مینشینم گوشه ای و شاعر میشوم!

۴- امروز عجیب بوی رمضان دو سال پیش پیچیده در پرّه های بینی ام ! میخواهم بسترم را بر بام گذشته بگسترانم و کمی با جوانیم قدم بزنم ، همراه با تنهاییم!

 

+ ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()