نوستالوژی

سال معجزه

فیلمی دیدم به نام فشن ، جدای از عالی بازی کردن بازیگراش ، موضوع خوبی داشت و بسیار آموزنده بود( نیست قبلنا میخواستم مدل بشم ؟!، حالا که فیلمو دیدم دیگه دلم نمیخواد) . ماجراش این بود که : دختری شهرستانی که آرزوی مدل شدن داشت ، با کلی سختی  و بدبختی و تغییر رفتار و ترک دیار، میرسه به جایگاه سوپر مدلی ! همونیکه آرزوشو داشت  و بعد از دست دادن داشته هاش و سقوط ....و در آخر به خود آمدن....یاد این جمله افتادم که :  به قلّه نرسیدن مهم نیست ، اما از قلّه نیفتادن مهمه! بعد از دین این فیلم خیلی تو فکرم ، به خودم ، به آینده ام به اینکه میخوام چه خاکی بر سرم کنم...به اینکه هنوز معلوم نیست مذهبی هستم یا لامذهب ! روشنفکرم یا سنتی ! خوش اخلاقم یا بداخلاق! عاشقم و یا تنها ...و هزار جور آیا و آیا و آیا....

میگن : سوسکها خیلی خوشگلن ، به شرطیکه پروانه ها رو ندیده باشی! منکه پروانه ها رو دیدم و یا شایدم خودمم یه پروانه هستم از خود راضی، چرا میخوام سوسک بودنو تجربه کنم ؟!

دلم میخواد حالا که یه رمضون دیگه ازرمضونای عمرم داره میرسه ...تکلیفم با خودم روشن بشه...آدم بشم ! به قول دوستی امسال سال معجزه است ! خداکنه معجزه زندگی هممون روبشه !

رمضون امسال با همه رمضونای عمرم فرق داره...یه فرق گنده...من امسال در تنهایی خودم افطار میکنم و تنهایی سحرا از خواب پامیشم و ....اینم یه جور متفاوته دیگه!...ایشالله خدا قابل بدونه و هم سفره ام بشه !

 

پ ن : تا حالا بیسکویت با پنیر و خیار خوردین؟ خیلی حال میده... فقط بعدش یه عمل گلاب به روتون باید انجام بدین!

پ ن : فکر میکردم فرهاد توحیدی خیلی بداخلاقه! اما دیدم خیلی باحاله و کلاس فیلمنامه نویسیش عالیه !

پ ن : واقعن متاسفم اینجا

 

+ ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()