نوستالوژی

یه روز پر خاطره !

جای همه شما سبز، دیشب با 7 تا از اقوام رفتیم پارک ارم...با حس نوستالوژی فوران زده ام ، سوار ترن هوایی شدم....بهتره هیچّی نگم...اینقده جیغ زدم جیغ زدم ،مخصوصن اونموقع که لامصّب یواش یواش میره بالا و آدمو گول میزنه و بعدش یهو انگاری از بالای یه کوه پرتت میکنه پایین..خواهرم که رسمن به غلط کردن افتاده بود و هی به خدا التماس میکرد که یه فرصت دیگه واسه زندگی کردن بهش بده...خلاصه پدر بزرگ و مادربزرگ و ننه ها و باباهاشون جلوی چشممون اومد تا این ترن سواری ما تموم شد...امروز تو اداره همه دلشون واسم میسوخت که چه سرمایی خوردم که اینجوری صدام خروسک گرفته !امکاناتم اونقد زیاد نیست  که عکس صدای خروسک گرفتمو واستون جهت دانلود بذارم....ببخشین من دیگه نای حرف زدن ندارم...

+ ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()