نوستالوژی

زلف بر باد مده !

ما به سلامتی و میمنت برگشتیم...سفر خیلی خوبی بود ...به علت زیاد بودن جمعیت ، مجبور شدم ماشینمو ببرم !........این بچه های خواهرم ، ماشین منو به گندستون کشیدن و از اتفاقات جالب سفرمون ، مراسم پر فیض و برکت گیس کشون بین من و خواهرم بر سر آهنگهای درخواستی ، کورس گذاشتن با یک تریلی 18چرخ دراز و بدقواره ، دیدن یکی از دوستان قدیمی 10سال ندیده ، تصمیم لحظه ای خانواده مبنی بر برپایی مراسم سیر و سفر در آخر هفته ها (این فکر زیبا فقط تا دو روز دوام میاره )ووووووووعشق بازیهای من با پسر خواهرم که مامان من میشد و واسم به زبون گرجستانی لالایی میخوند(عشق مادری تو پسرا هم وجود داره ها)لازم به ذکره ایشون چند روزه دیگه 2ساله میشن!

 

پ ن ها :

1- چقدر دل کندن از هم ، بعد از عادت کردن به هم ، سخته !

2- خیلی دلم میخواد سیگار بکشم ، خیلی زیاد ! ولی حوصله ترک کردنشو ندارم !

3- بعد از شنیدن بعضی از آهنگای محسن نامجو ، آدم دلش میخواد وسط بیابون بره و بعد از اینکه حسابی واق واق  کرد، داد بزنه : بیابان را سراسر مه گرفته ! و بعدش با برانکار ، یکی ببرتش تیمارستان مرحوم امین الدوله قزوینی  عجب موهایی داره!

۴- آقای ایکس : میشه بگی چی بهت میرسه هر روز میای خصوصی میذاری و چرت و پرت میگی؟میخوای عمومیش کنم آبروت بره؟

۵- باورم نمیشه ماه مبارک رمضون داره پیداش میشه !

 

+ ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()