نوستالوژی

چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را !

قبل از نوشت :

من از این حرفا بلت نیستم که " نه میخوام کسی رو نصیحت کنم و نه از نصیحت شنیدن خوشم میاد" اصلن این وبلاگ زدن یه رسالتی هست که هممون رو دوشمونه! خیلی هم از نصیحت کردن خوشم میاد(اگر قابل باشم ؟!) و از نصیحت شنیدن هم بسی لذت میبرم (اگه قابل باشین؟!)...مگه پیغمبر یا پیغمبر زاده ایم که به این چیزا نیاز نداشته باشیم (تازه اونم اگه بودیم نیاز داشتیم)!

اصل نوشت :

جان مادرتون این  دعا رو به دعاهای روزانه تون اضافه کنید : خدایا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کن ! خیلی مهمه ها! یه عمر علی گونه زندگی کنی و آخرش شمر ذی الجوشن از دنیا بری! یه عمر عبادت خدا کنی و آخرش مرید شیطون بمیری....دوره ، دوره آخرالزمونه و دین و ایمون و انسانیت داشتن مثل نگه داشتن آتیش تو دسته!

امروز اینا رو که میخوندم اشکم دراومد...شاید شما تو این وادیها نباشین...اما خوب حالا امروز رو باشین! می دونم که همتون خراب رفیق!

اول اینو خوندم و بعدش رفتم سراغ این و بعدشم سراغ این یکی! البته اول اول اینو خوندم که منو کشوند به اون جاها که نباید! بعدشم از این زمونه بدم اومد و با خودم زمزمه کردم :

" در این زمانه بی های و هوی لال پرست     خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست "

بخش معرفی کتاب رو که داشتیم؟ این کتابو اضافه کنید و بخونینش ...محشره...یک عاشقانه آرام که  منو عاشق کشون کرد ، شدید! این خانوم امیرانی که از قضا همسر حمید باکری هست ، معلم هندسه دبیرستان من بوده و من عاشقشم !................................ همین!

بعد انتخابات ، جوی پیش اومده که اونوریها ، کاراشونو تاسی از علی(ع) میدونن و اینوریا هم خودشونو مطیع علی(ع) میدونن و بعضی ها هم خودشونو ،خود علی(ع) میدونن!

پی نوشت :

1- من حرف ،  زیاد تو کله ام میاد !اما حوصله نوشتن نیست...گزافه گویی بالا رو ، به خاطر نون و نمک خورده شده ای که با معلم ترک زبان هندسه ام داشتم و به خاطر تمام نون و نمکایی که الان به خاطر شوهرای شهیدشون تو سفره هامون هست ، نوشتم! ببخشایید بزرگواران!

2- یه دوستی به ما آدرس سایت فیلتر شکن داد...مرسی زیاد...دستت درست...زکی بابا! میگن :هرچه بگندد نمکش میزنند ...وای به روزی که بگندد نمک....بعله...دمش گرم .... فیلتر شکنمون گندیده و خودش فیلتره!

 

+ ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()