نوستالوژی

اینجا برای از تو گفتن ، هوا کم است!

1- وقتی پشت سر پدر می ایستم تا بهش اقتدا کنم، 3بار میگوید : غیرالمغضوب علیهم...و مخرج "غ " را جوری ادا میکند که خنده ام میگیرد...فکرش زیادی مشغول است ...حواسش نیست...اصلن !

قلبش هم  اینروزها زود به زود درد میگیرد و رنگش هم  زود به زود تغییر میکند و دلش هم  زود به زود میگیرد و زود به زود هم ، آه میکشد و میگوید :..............................................................حذف شد!

 

2- من از طرف ادارمون اردویی رفتم که توش پر از خوردن و خوابین و انجام مسابقات ورزشی بود! من اونجا روی هرچی مسابقه ورزشی بود کم کردم... و صد البته برنده نشدم ....چون تو همشون نفر چهارم شدم و طبق مصوبات کنفدراسیون آسیا ، تا نفر سوم برنده محسوب میشه و جایزه میگیره! بعله....به جاش تمام بدنم مثل چوب خشک شده  و درد میکنه ! حتی یک سرفه خشک و خالی هم با بالا آمدن تمام متعلقات درونیم انجام میشه....الان هم با خمودگی و بدبختی هرچه تمام تر دارم تایپ میکنم...

3- دیروز قرار بود ختم یه جبرئیل نامی در مسجد ادارمون برگزار شه که لغو شد ! و چمنهای ادارمون پر بود از نیروهای مخلص خدا !  یه عده هم تو پیاده روها ی نزدیک ادارمون  شعار میدادن :  "الله اکبر ،استعفا استعفا! " متوجه نشدم استعفای کیو خواستارن ! موتوریهایی هم که چوب بستنی دستشون بود در پیاده روها ویراژ میدادن وبه بعضیها تعارف میکردن و بعضی ها از هیجان جیغ میزدن! من و بقیه اتل سواران میخندیدیم و از بازیشان لذت وافی و کافی میبردیم! اینروزها پر است از حس نوستالوژی و خنده و نمک تابستانی! شاید هم یخ در بهشت! نه...یخ در جهنم !

4- دیشب اخبار ساعت 30/20 یک عدد زن را با عنوان "خواننده لس آنجلسی"  نشان داد که 30سال ممنوع التصویر بود و .... فکر کنم گ....و...گ.....و....ش بود! زنهای ایرانی مفسد فی الارضی را نشان داد که آستینشان رکابی بود و در خارج شعار میدادن! یک عدد شیرین عبادی را هم نشان داد که خیلی بامزه بود...راستی روسری سرش نبود و کچل هم نبود و مو هم داشت ،از نوع  کوتاهش! راستی...بدنم هنوز درد میکنه!

5- ضرب المثلی هست که میگه : یه عاقل دیوونه یه سنگی میندازه تو چاه که هزارتا عاقل و نخبه هم نمیتونن درش بیارن!........................والسلام علی من اتبع الهدی !

 

 

 

+ ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()