نوستالوژی

گفت دوشنبه روز میلاد منه!

دیروز  خیلی عجیب بود ...من روزه ای گرفتم که نه گشنم و نه تشنم و نه حالم بد شد ! تازه یه جشن خصوصی هم رفتم که یکی از دوستای خیلی پولدار مامانم تدارک دیده بود . پر از خوردنی که من اصلن دلم نخواستشون! یه کیک گنده به شکل کعبه بود ، کلی  میوه و شیرینی و آجیل و کلاس و دست دستی  و... آخرش هم یه هزاری بهمون عیدی دادن که روش یه گل مصنوعی چسفیده بود! سالن فشن بود و تزئینات خونه شون بیست بود ! قبل رفتن به اون جشن (یک ظهر) ، قورمه سبزی ای بار گذاشتم که تا اومدنمون(9 شب) خودتون قضاوت کنین ، خوردن داشت یا نگاه کردن؟!

هفته دیگه ،2 تا حاجی خورون و یک عروسی دعوتم ! خواهر شوهرها ی خواهرم و پدرشوهر خواهرم از مکه اومدن و برادر زن داییم که قبلن رزرو بنده بودن ، داماد شدن! حالا بگید این عروسی رفتن داره.... یا نگاه کردن؟؟؟ نه بگید دیگه...بگید(ورژن جدید بگم؟نه...بگم؟)

من و مامانم تو خونواده یه رگمون به حضرت یوسف(ع) رفته! البته مامانم تقریبن 100 درصده(تقریبن = صدر درصد؟) و  من هم ... ای ... 80درصدی درزمینه رویای صادقه مسبوق به سابقه هستم ! چند وقتیه خواب جاری قبلیمو میبینم (جاری= زن برادر همسر قبلیم)همشم با بچه کوچیکشه و پاتوقشم خونه بابام ایناست و میاد واسطه واسه آشتی! باور کنین اصلن تو یادش نیستم، که بگید اثر فکر زیاده! شاید چون خیلی تو اختلافات ما نقش فتنه رو بازی کرده ، میاد تو خوابم که حلالش کنم...ولی متاسفم فعلن امکانش نیست!

در مورد کتاب و فیلم :

داستانهایی کوتاه از آندری تورگنیف و همینگوی ، عقاید یک دلقک و ناطوردشت رو خوندم! یه داستان کوتاه هم نوشتم که استادم گفت خوبه!کتابم که اومد توبازار حتمن بهتون نمیگم!

یه فیلم ایرانی دیدم که درحد ...مسخره بود :  مامان میای بریم خواستگاری (از اسمش بفهمین چی بود دیگه...روم نشد نصفه ببینمش و بعد تعریف کنم)

اینقده این سی دی احسان خواجه امیری ( فصل تازه) و مسعود امامی (امون بده) رو گوش دادم ....دیگه خسته شدم...یه سی دی خوب معرفی کنید واسه گوش دادن تو مسیر اداره تا خونه و خونه تا اداره!

 

+ ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()