نوستالوژی

مدل من

اینروزها اونقده خستم  و کمبود خواب دارم که  پشت میز اداره ،هی سرم میوفته رو میز و هی از ترس اینکه مبادا یکی ببینه ،میارمش بالا و دوباره تکرار....

تو این هیری ویری خوابزدگی من ، دیشب کلی کتاب خریدم و به دکور خونم اضافه کردمو فیلم " به همین سادگی "را واسه بار دوم دیدم و لذت بردم و به این فکر کردم که چرا همیشه از خانه دار بودن بدم میومده..

احساس میکردم در حق خانومها ی خونه دار ، مرداشون اجحاف میکنن .با اینکه اونا هم واسه خودشون عالمی دارن و کلی هم خوش خوشانکشونه .صبح تا 11 میخوابن و بعدش تلویزیون و غذا و چرخیدن تو بازارا و...اما اینکه صبح مرداشونو میفرستن اداره ، تا برن با همکارای خانومشون گل بگن و گل بشنوفن و یا بعضن درد و دل کنن ، حالم یه جوری میشه!

من خودم تو اداره با هیچ مردی بگو بخند ندارم و اگه مردی بخواد شوخی کنه ، ازش اول بدم میاد و بعدش فاصله میگیرم ...یاد  زنش که الان تو خونه به فکر غذای شب اونو و بچه هاشه دلمو میلرزونه! به نظرم اینم یه خیانت پنهانه و یا شایدم مقدمه یه خیانته!

 زن و یا مردی که صبح تا بعدازظهر با همکاراش درد ودل میکنه و غش غش میخنده و...شب که میره خونه ، دیگه نه حرفی داره که با همسرش بزنه و نه حوصله ای که بخواد اونو صرف همسرش کنه! از اونطرف بچه ای که تو همچین خانواده ای رشد میکنه و حساسیتشهای پدر و مادرشو میبینه و بی حوصلگیهاشونو، از کانون خانواده فاصله میگیره و.... بعدها تو انتخابش واسه ازدواج ، ملاکهاش تغییر میکنه و مثلن پسر ، خانوم کارمند نمیخواد و یا به خانومش شک داره و ...هزار تا مشکل دیگه و از اونطرف دختره هم همینطور ...این سیر ادامه داره تا ابدالدهر .  واسه همینه اگه ما خودمونو تربیت کنیم و آدم بشیم ،اونوقت یه جامعه رو درست کردیم !مجردها بحثشون کمی جداست...چون به همسری تعهد ندارن! اما خوب اونها هم باید رعایت بکنن !

 من بعضی از همکارامو میبینم که طوری با جنس مخالفشون دل میدن و قلوه میگیرن که خودم شرم میکنم و اون صحنه رو ترک میکنم و با خودم میگم : بیچاره همسرانشون...البته میگن از هر دست بدی با همونم میگیری...یاد فیلم انعکاس افتادم و فکرکنم اونهم منظورش همین حرفای من بود!

شاید اعتقاد یا فرهنگ و یا تربیت شماها یه چیز دیگه باشه...ولی خوب من اینجوریم !  

+ ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()