نوستالوژی

یکشنبه عزیز

دیروز ساعت4 بعد تعطیلی اداره ، رفتم کلاس داستان نویسی ،که استادش سیامک گلشیری است و چقد سنگین و نجیب است و چقده قلمش را دوست دارم .به عموی مرحومش رفته حتمن! بعدش با آبجی کوچیکه و مامان ،  قرار سینما داشتم که مادر محترمه ،ترجیح داد پیش شویش بماند...من و نگار به سمت سینما فرهنگ  حرکت کردیم و به چند تا تردمیل فروشی هم سر زدیم و از قیمتاشون زیاد خوشمون نیومد و بعد هم دنبال مسجد که نماز بخونیم و به مسجد قبا که رسیدیم  خاطرات هفته گذشته و ... واسمون تداعی شد .عجبا تو مملکت اسلامی و مسجد به این بزرگی و درب بسته!

خلاصه با ترافیک وحشتناک خیابون شریعتی ساعت 28/9 شب رسیدیم دم سینما و پارکینگ و سانس 30/9 و رویت فیلم  " امشب شب مهتابه" . من دوس داشتم دوباره "  درباره الی " رو ببینم ، اما خواهرم هفته پیش با همسرشون برای بار دوم دیده بودن و دلشون نمیخواست سه باره ببینند!

فیلم بدی نبود اما بعد ازدیدن فیلم ، درگیری بین مخاطب و فیلم ایجاد نمیشه ! اما یادمه بعد از دیدن " درباره الی" تا یه هفته دپرس بودم ! از بس فیلم تلخ بود و تاثیرگذار...و اما ....بعدش رفتیم رستوران عابدزاده و 12 هزارتومن ناقابل افتادیم بابت 2 تا پیتزای ناقابل تر! عابدزاده خودشم کنار رستورانش نشسته بود و ...ببخشید روم نشد بهش بگم: عقاب آسیا !میشه ازتون یه عکس بگیرم واسه وبلاگم؟....ولی از باقیمانده پیتزامون عکس انداختم!

 از بچگی از این عکس و امضابازیها بدم میومد...احساس میکردم منزلتم بالاتره...به اوناییکه اهل این کاران بر نخوره ها؟ من خوشم نمیاد...تازه نوجوونیام کم مونده بود به دوستام بگم : بازیگرا باید از من امضا بخوان!

داشتم به این فکر میکردم که عابدزاده و خداداد عزیزی و بقیه برو بچ فوتبال دوران نوجوونی ما ، عجب واسه خودشون پادشاهی بودن و دبدبه و کبکبه ای داشتن؟! اما حالا... واقعن که "  فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعًا " عزت و منزلت همش پیش خودشه ! یه روز میده  ، یه روز میگیره!

مثل بعضیا که قبلن واسه خودشون عزتی داشتن و الان دیگه خبری نیست!فهمیدین که کیو میگم؟

 

پیتزاخوری در رستوران عابدزاده

+ ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()