نوستالوژی

از اعصابه !

این روزا چپ میرم ، راست میام میگن...از اعصابه!

تو راهروی اداره داشتم راه میرفتم ،  یهو یکی از پشت در مثل جن بو داده پرید جلو و سلام کرد ! منم ترسیدم و یک ثانیه بیهوش شدم ...طرف میگه : ترسیدی؟ زود ترسیدنات از اعصابه ....

دیروز فیلم از کرخه تا راین رو واسه هشتادمین بار ملاحظه کردم و کلی گریه کردم ....خواهرم میگه : مگه گریه داشت ؟...دل نازکیت از اعصابه...

امروز خیلی خوشحال بودم وسرتا پا تیپ صورتی زدم و مشرف شدم اداره  ! موقع پانچ چند تا کاغذ ، روسری خوشگلمو پانچیدم ...همکارم میگه :حواست نیستا؟! اینا همش از اعصابه...

همسر قبلی چند روزه هی زنگ میزنه و هی میاد محل کارم و هی پیشنهادهای مختلف واسه آشتی دوباره میده...حوصله گوشی کوبوندن و چشم و ابرو نازک کردن و تهدید کردن ندارم ،واسه همین جوابشو میدم ...میدونم که اینا همش  از اعصابه...

صبح از یه وانت قوزویت سبقت گرفتم ...تا کجا افتاد دنبالم و هی از پشت شیشه بوس فرستاد و کلی قربون صدقه واسم ایمیل کرد!

منم که از بچگی ننمون یادمون داده هرکی فحش داد جوابشو نده تا خودش گناه کرده باشه و زبونت آلوده نشه و ...، دهنمو بستم وهی لبخند زدم و هی گفتم :خیلی ممنون !خیلی ممنون ...میدونم دیگه ،این کارا همش از اعصابه!

الانم چون مشنگ تشریف دارم و اعصابم خیلی خورده ،  میخوام سفارش پیتزا به قیمت خون باباشون ، بدم .... بفرمایید پیتزا!

+ ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()