نوستالوژی

لک و پیس !

 

دلم لک زده واسه لمیدن روی کاناپه نارنجی توی پذیرایی و زل زدن به صفحه تلویزیون و بغل کردن چند تا کتاب داستان جدید و جویدن ناخونام از هیجان نوشته هاش  !

دلم لک زده واسه جیم شدن از مدرسه و پناه بردن به تاریکی سینما آستارای تجریشو خندیدن به خرخونی همکلاسیهایی که الان دلشوره امتحان فردا رو دارن!

دلم لک زده واسه ترقه بازیای سر ظهر ، تو کوچه قدیمی بابا بزرگ اینا !

دلم لک زده واسه عاشق شدنای هر دقه یه بار بعد امتحانای  نهایی تو راه مدرسه !

دلم لک زده واسه طعم نون پنیرای زنگ تفریحا که گشنگان افریقا بهش حمله ور میشدن !

دلم لک زده واسه دهاتی بازیام !که تازه پیتزا تو ایران اومده بود و من و بابا ، سوسیس کالباساشو خوردیمو ، خمیرشو انداختیم تو نون خشکی!

دیگه بسه ! بهتره به یه متخصص پوست مراجعه کنم تا لک هام زیادتر نشدن!

 

پانوشت :

صبح روزیکه اون پست قبلیرو گذاشتم ، اینقده  پاهامو روی ترمز و کلاچ (کلاج؟کلاژ؟ بیسواد خودتی!) فشار داده بودم ، که کف پاهام سولاخ شده بود (بازم بیسواد خودتی!) بعد اون پست خوشگله به مغزم رسید و ...این دلیل نمیشه که من همش پستای کوتاه و استعاره ای و...بنویسم...بابا جون من ، منم آدمم! یه فرد عادی هستم مثل شماها که تازه ............مرحله اول کارشناسی ارشد  مجاز شدم....بعله !  خجالت

 

+ ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()