نوستالوژی

مشوش !

لطفن کمک کنید:

1-  صبح سوار تاکسی شدم ...وسط راه ، راننده بد میپیچه و نزدیکه بزنه یه موتوریو داغون کنه...راننده موتوربا سوراخ دماغی بادکرده که پره های بینیش معلومه ، دندان قروچه ای (غروچه) میکنه و زیرلب میگه : مرتیکه قرمساق(نمیدونم دیکته اش چیه؟ غرمساغ ! قرمساغ! غرمساق ! چه میدونم هر ساق کوفتی!) عصبانی

2-  وسط خیابون جمعیتی به گرد دوتا آقای خوشتیپ که فکر کنم تازه از خارجه اومدن ، حلقه زدن! هم از تیپشون پیداست و هم از حرفای خارجکی که میزنن!

اولی به دومی : مادر قهوه (نمیدونم قهبه یا غهوه یا غهبه یا نسکافه) متفکر

دومی به اولی : شرمنده ! این خیلی خیلی بیتربیتی است ! اما خوب در مورد مادرشون و گاو و گاویدن و... بود!

اولی به دومی : مگه من مثل تو جای کشم!و چند تا شعر در وصف آقادایی یا همون پشت و یا بادسنج طرف مقابل سرود... ابله

بماند... در مورد فرهنگ صحبت کردن و رفتار اجتماعی و...نمیخوام سخنرانی کنم که ماشالله ماشالله هممون فوت آبیم !  از خود راضی درست مثل همین اشعار موزون که به موقعش هممون بلت میشیم....اما یه سوالی بدجور مغزمو قلقلک میده : من هنوز بعد 29 سال سن ! نمیدونم مادر قهوه یا ..یعنی چی ؟ قرمساق هم ایضن..لطفن هر باادب و بی ادبی که بلده به منم بگه تا بعد بگم واسه چی میخوام! ابرو

امتحان ارشد :

مسبوق به سابقه است که اینجانب هر وقت امتحان کنکوری را عالی بدهم ، یعنی قبول نمی شوم!اما این یکی اینقدر واسم راحت بود که در حد لالیگای آزاده ، لالیگا دادم! و آخرش اونقدر وقت اضافه آوردم که کلی عکس دختر و پسر و چشم و ابرو روی دفترچه سوالات کشیدم . کمی هم تمرین خط نستعلیق کردم! اگه به جرم تقلب مردودم نکنن ، فکرکنم ازالان میتونید بهم بگین خانوم دکتر سمیه! خجالت( جدی میگین ؟نه ؟ امتحان ارشد بود؟ ای بابا ...اگه میدونستم ارشد بود اینهمه راه تا خیابون زرگنده نمی رفتم!) سبز

مرگ بعضیا :

بعضیا چه جوون باشن و چه پیر! چه نزدیک باشن و چه دور ! غم رفتنشون یه جوریه...شاید ناشناس باشن اما تا میشنوین فوت شده ، یه غمی ته دلتونو ناخون کاری میکنه! چهارشنبه شب ، با خواهرم مشغول خل بازیهای دونفره مان بودیم که یکهو مادرعزیزتراز قندمان ! از تو پذیرایی داد زد : پیمان ابدی کی بود؟ من و نگار به هم نگاه کردیم وگفتیم : خوب که چی ؟ چیزی شده؟ مامانم : مرده(با ضمه) ! من و خواهرم تا 2 ساعت هی میگفتیم : آخی آخی آخی ...و تا صبح دپرس بودیم ناراحت (واسه همین امتحان ارشدمو خیلی خوب دادم) در هر صورت هنوزم باورم نشده و دلم براش حسابی یه جوریه! خدا رحمتش کنه! دست فرمون خوبی داشت!ناراحتاینجا

بر سر یه راهی!

بر سر دوراهیم حل شده و از جداییم اصلن ناراحت و پشیمون نیستم . لبخند ولی نمیدونم از دست تماسهای بیچاره کننده اش و التماسها و پشیمونیاش چجوری رهایی یابم ؟! سوال چیکار کنم دیگه زنگ نزنه و دست از سرم بر داره؟ سوال

+ ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()