نوستالوژی

29سالگی !

امسال اولین سالیه که اینهمه آدم یه جا بهم تولدمو تبریک میگن !

هرسال روز تولدم یه غم کوچولو ته دلم مشغول طناب بازیه ! شایدم تاب بازی ویا حتی سرسره بازی!

پارسال همین ساعتا، تو اداره مشغول کار کردن بودم که پدرم (اسمش که اومد اشکمم در اومد) به موبایلم زنگ زد که : بیا من دم ادارتونم ! با خودم گفتم چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه که بی خبر اومده ! با کمی ترس و لرز تمام سربالاییهای جام جمو دویدم تا رسیدم بهش.

از ماشینش پیاده شد و با قیافه ای غمگین کمی حالمو پرسید و جعبه آبی رنگیو از تو کیفش درآورد و روی ماهمو بوسید واز طرف خودش و خانوم خوشگلش(یعنی مامان عزیزم)تولدمو تبریک گفت !بعدم سریع خداحافظی کرد و رفت... با بغضی بدتر از صدتا هق هق ، به سمت محل کارم رفتم و کادوشو بازکردم . یه سکه بهار آزادی بود با یه نامه که توش با خط خوشگلش کلی نصیحتم کرده بود و کلی هم دلبری کرده بود! بعدش رفتم تو دستشویی و چشمامو قرمز خونی کردم و اومدم سرجام نشستم!(کادوش خوب بود، اما کارش و سورپرایزش خیلی خوبتر بود! تا صدسال دیگه هم یادم نمیره)

امسال شماها خیلی کارا کردین! کلی سورپرایز شدم!

هزار بار ممنونم :

از خواهرم سپیده که از اینترنت فقط عکسبازیشو بلده و تنها شخصیه که تو خانواده ام میدونه وبلاگ دارم .

از ماندانا که ندیده است ولی انگار سالهاست میشناسمش(تلخون)

از ندا که خیلی هوامو داره(گیلاس آلبالو شفتالو)

از برادر بزرگم امید یگانه که هر روز یه بستنی داغ منو مهمون میکنه!

از عادل که همیشه اولین نفره که بهم سر میزنه!(تخته سیاه)

از گارنت که خیلی عاقله!(لعل رخ)

از خواهر شیرازیم که نمی دونم واسه چی ازش خوشم میاد(دختر نارنج و ترنج)

از آزاده! با اینکه بی معرفته و پیداش نیست، اما هروقت پیداش میشه دست پر میاد(کلبه ویوارا)

از دوستایی که اسمشونو امروز تازه دیدم ولی معلومه خیلی با معرفتن!

و از رضا....... که زنگها و اس ام اسهاش دیوونم کرده!

تقدیم به همتون که بینهایتین تو معرفت!

 

 

 

 

+ ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()