نوستالوژی

بی حسی!

حوصله مقدمه چینی ندارم....

اولش : دیروز اعتماد به نفسم به حد 100 رسیده بود و بدون هیچ آمادگی قبلی زنگ زدم روابط عمومی شبکه ایکس و گفتم آقای فلانی (مدیرشون) هستن ؟ میخوام برای تست اجرا بیام.....

ساعت 2 رفتم نشستم و از نظر ظاهر اکی شدم  خجالت  رفتم برای صدا....صدا اکی شدم خجالت ..... رفتم اطلاعات عمومی ...جای همه شما خالی ! از ما پرسیدن چند تا از برنامه های شبکه رو بگو؟ کلی فکر کردم و دهنم قفل شده بود و....گفتم : متفکراووووم ....نمی دونم ...چند تا از کارشناسای شبکه؟..........نمی دونم....نظرتون راجع به برنامه فلان؟.......نمی دونم....تلویزیون رو روشن کرد و گفت : این چه برنامه ایه؟...........کلی از اینا(اوووووم و بازم اوووووم)..نمی دونم......

هر چی سوال کرد... ما عینهو این منگا! ابلهنه اینکه هاج و واج نگاش کنم ...نه ...کلی جوابای چرت و پرت میدادموبعدش میگفتم نمی دونم ... محترمانه گفت...کمی مطالعه کنید و چند هفته بعد بیایین....سبز

یکی نیست بگه :  تو که اصلن این شبکه رو آدم هم حساب نمیکنی ،  واسه چی رفتی آبروریزی؟عصبانی

دومش : این روزا بر سر دوراهی هستم...به قول شاعر که میگه: یه دلم میگه برو برو...یه دلم میگه نرو نرو....موندم این وسط کجا برم...برم به درک...(با آهنگ فیلم سلطان قلبها بخونید قافیه دار میشه)قلب

سومش : دیدین آدم یه چیز نو که میخره چند هفته اول هی دورش طواف انجام میده  و به دیگران نیز توصیه خریدش را میکنه و کلی سخنرانی در باب فواید کالای مورد نظر ،  سر میده؟ ....بنده چند روزی هست که یک عدد دستگاه مایکروویو خریدم و هی عشق آشپزی و کیک پزی در وجودمان به فوران آمده  و کارمون در اومده...حسابی ! خداروشکردیگه بی ناهاری نمیکشم و چشمان مملو از حسرت آقایان همکار را کور می نمایمو........فعلن خوشیم ! تا چه یار خواهد و چه در نظر افتدنیشخند

چهارمش : ممنون از دوستای با معرفتی که تولدمو تبریک گفتن ! تولدم چهارشنبه نهم اردیبهشته! زباناز تمام دوستای سمت راستی ممنونم . که سردسته تموم با معرفتاشون  یک عدد بستنی داغ هست!هورا

 

+ ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()