نوستالوژی

فردا دیر است !

میگن تو قیامت ، فیلم زندگی هممونو جلوی همه ملت میذارن ! از اول بدنیا اومدنش تا لحظه تو خاک رفتنش!

تو نظرم  یه  LCD گنده n اینچی میاد که ملتی دورش جمعند و نوبتی سرخ و سفید میشن و مچاله میشن تو خودشون!

شبیه سینما 2000!  که بچگیامون دور از چشم بزرگترا بلیط میگرفتیمو می ایستادیم جلوشو و هی  دلمون میومد تو دهنمونو بعدش قلبمون تالاپی میفتاد کف پاهامون!

هیجان من واسه اونروز بیشتر واسه اینه که فیلم تو رو تماشا کنم!

ببینم .... اونروزایی که من تک و تنها تو گریه های شبونم ، مثل بچه تو رحم مادرش در حال پیچ و تاب خوردن بودم تو کجا سیر میکری؟!

بعد جداییمون که شب و روز گریه میکردی و التماس ، با اون اس ام اس های پر شده از توجیهات احمقانه ! واقعن پشیمون بودی ؟یا بعد قطع تلفن به ریش من ساده لوح میخندیدی؟

یا الان که دارم از تو مینویسم و یه بغض به ساحل نشسته ، گلومو میسوزونه ، تو داری چیکار میکنی؟

آخ که قیامت بشه! دیگه با خیال راحت می تونم درد ودل کنم واسه خیلیا!

گرچه فردا هم دیره واسه رفع خورده حسابای دلتنگی من و تو ! چه برسه به قیامت!

+ ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()