نوستالوژی

آلبوم عکس

دیشب در یک اقدام انتحاری ، تمام آلبوم عکسای قدیمی و جدیدمو آتیش زدم!

سخت بود اما شد.

حالم از هرچی خاطره و یاد گاری و یاد دوچرخه و ... بهم می خوره .

یه مشت عکس مسخره که پشت همشون ژستای الکی و خنده های مصنوعی و شکلکهای بی مزه قایم شدن !

عکسایی که به درد تنهایی و دلتنگی و بهونه واسه افسردگی و گریه های بی دلیل می خورن! که اونم آخرش (به قول شادمهر عقیلی) سوی چشای آدمو می برن و به سمت کورشدن الکی هولت می دن .

مثل یه معتاد که موقع خمودگی به هر سوراخ سمبه ای چنگ میندازه که سرحال بیاد ، منم از هر سوراخی دنبال یه نشونی ،عکسی ، کادویی واسه آروم شدنم می گشتم .حتی یه موقع دستمال کاغذی که روش یه کروکی ناکجا آباد حک شده بود می تونست  تا مدتها به یه نقطه ای خیره ام کنه و هق هقمو تا هفت آسمون بالا ببره....

بسه دیگه مگه تا چند سال میخوام زنده بمونم و زندگی کنم که نصف بیشترشو صرف یادآوری خاطرات برباد رفتم بکنم!

منکه رسمن از دیشب پاک پاکم و بی خاطره!...

 

+ ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()