نوستالوژی

صفحه دوم شناسنامه !

درست یکماه و دو روزه که ناهار نخوردم !افسوس

به مجله هایی که کلی بابتشون پول تو جیب کیوسکدارسر پل پارک وی  ریختم  ، برنامه های تلویزیونی مورد علاقه ام ، میوه های گندیده توی یخچال ، جعبه های پیتزای تلمبار شده واسه شام ، لباسهای خیلی وقت پیش خشک شده توی تراس ، خاکای دو وجبی روی بوفه پذیرایی ... نیم نگاهی هم نکردمناراحت

شبا اگه حراست اداره بیرونم نمی کرد تا خروسخون صبح تو اداره می موندم و خونه نمی رفتم تا مبادا همسایه ها به تنها رفتن و اومدن یه زن تنها کمی شک کنن !

 دیگه التماساتم قدیمی شده ، گریه کردنا و غلط کردنات ! پشیمونیهای دروغکیت و هزار خل و چل بازیهای خائنانه ! زودتر این ماه لعنتی تموم بشه تا من ناهار بخورم و جعبه های پیتزا رو بزارم دم در و .... بشم زنی تنهای تنها در آستانه فصلی خیلی خیلی سرد با اضافه شدن پاراگرافی دیگر در صفحه دوم شناسنامه اش!

اضافه نوشت : از دوست گلم  آزاده  واسه این پست بسی شرمندگی طلب دارم !

اضافه نوشت دیگر: انتقال یافت  به یه جا دیگه !

 

+ ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()