نوستالوژی

آروم بخند

آروم بخند نازنین ... عمر ما آنقدر کوتاه است که به گریه های شبانه ات نمی ارزد...

یادت نمی آید هر شب از دوری و تنهایی من، ضجه میزدی...؟آن شبها که من در شکنجه گاه نامردی در شهری غریب،  خواب بختک میدیدم و روزها تا مسیر اداره در آن متروی لعنتی  گریه میکردم ....

روزگار است دیگر...گاهی با تو است و گاهی بر علیه تو....یادت میآید بچه بودم زیر گوشم میخواندی: شبا که ما تو خوابیم آقا پلیسه بیداره....آقا پلیس کیلو چنده؟ حالا من میخوانمش با ورژنی دیگر و تو آروم بخواب: شبا که ما تو خوابیم ، روزا که ما بیداریم ، وقتی که ما میخندیم..یا وقتی زار زاریم...خدا همش پیش ماست ، همیشه هم بیداره ...چشاش رو هم نمیاد.....از بس هوامو داره......

معشوقه ام.... دیگر با نامت حال نمی کنم...آنقدر که این  صدا و سیمای لعنتی نام تورا به هر ننه قمری داده است... کاش نامت فاطمه بود و دل نوشته هایم را مثل پرویز پرستویی در فیلم محبوبم (آژانس شیشه ای) برای تو می نوشتم و نامت را هزار بار زیر لب مزه مزه میکردم..کاش نامت ، مثل صاحبش باکره می ماند !

تمام عمرم....آروم بخند ، زیرلب گریه نکن...میترسم  دیابت نمک بگیری..آنقدر که شوری اشک را میبلعی!

مادر قشنگم...عزیزکم...غم درد بابا بس نیست که بایدغم تو را هم، روی زخمهای عمیقم بگذارم...جان من دیگر گریه نکن....میترسم در این روزهای بیتابی، تاب نیاورم!

+ ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()