نوستالوژی

تو روحت

نمیدونم به چشم زخم و چشم زدن چقدر اعتقاد دارین....من که خیلی بهش اعتقاد دارم ...

به روح چطور؟

پس اگه هم به روح و هم به چشم زخم اعتقاد دارین ، پس تو روح هرچی خبرنگار ، که چشم زخم داره زیاد....

 من وقتی کارمند نمونه شدم ،  خبرنگار یه مجله ای ، اومد باهام مصاحبه کرد...بماند که چه چیزایی گفتم و نگفتم، اما قضیه به اون قسمتی برمیگرده که درباره رابطه من با پدرم صحبت شد و من هم یه قیفی اومدم که : ما برای بابامون چهاربار در سال کادو میگیریم ،روز تولدش،عید نوروز، تولد حضرت عباس(ع) و روز ایکس ....نمی دونم مصاحبه گره بابا نداشت ، رابطه اش با پدرش هچل هفت بود ؟نبود ؟ حسود بود یا نبود.... چی بود که چشماشو قلمبه کرد و زل زد تو چشای من ....همونجا دلم یه جوری شد....بماند که مصاحبه امو اصن چاپ نکرد و تو همکارا ، مارو سکه یه پول کرد...اما نشون به اون نشون که ، از عید نوروز و تولد بابا و روزایکس،  میگذره و ما برای بابا جشن که نگرفتیم هیچ ،اصلن یادمون رفت....هر چهار دفعش بابا رفت بیمارستان ، نمونه اش همین چند روز پیش که تولد حضرت ابالفضل(ع) بود ...

تازه امروز یادم افتاده واومدم دست به قلم شدم تا از خجالت زدگیم بگم....طفلی بابا ...ای تو روحت خانم خبرنگار ....

پ ن : بابا جونم قول میدم ایندفعه که از بیمارستان مرخص شدی ، یه جشن توپ واست بگیرم...همینکه یه روز تو تقویم داری خیلی باحاله...

+ ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()