نوستالوژی

بهونه

شنیدن کلمه مشمئز کننده ی " خیانت " هم خوشحالم میکنه و هم غمگین !

خوشحال میشم از اینکه یه دلیل خوب و محکم واسه جداییم داشتم...یه دلیلی که پیش همه سربلندم  کرد و کسی شماتتم نکرد ، که چرا حمّال اسمی شدم که هزارتا پشتش حرفه !

غمگینم میکنه که چرا؟ و بعد میرم تو فکر و که چرا اینجوری شد و چیکار کرده بودم و تقصیر من بود یا ....؟آخرش میرسم به اینکه ، هرچی بود تموم شده و دیگه قراری نیست از نو بشه تکرار!اما آخر آخرش به این میرسم که خیانت فقط یه بهونه بود ، مدتها بود دلم یه بهونه  می خواست ، بهونه ی خوشگلی که راحت دل بکنم ....از  مردی که اونقدر بچه بود که خیانتِ به قول خودش ، از روی لجبازی با من ، بوی استفراغ بچه ی دو ماهه رو میداد...اما دوستداشتنی بود چون  تکلیفمو با خودم و خودش و زندگیم و آیندم و....فکر کنم با تمام مردای عالم روشن کرد...جوریکه هنوز هم وقتی مردی از عشق برایم میخواند و قضیه میخواهد کمی جدی شود و زمزمه اش در خانه ، بین اهالی اش میپیچد، به ناگاه ، بوی آن ، در تمام وجودم میپیچد و رنگ عوض میکنم ، به قول  همانها ، حالا که قضیه جدی شد ، کلاس میگذارم ! ولی واقعن نمیدانند که مرد اول من ، جوری رویم استفراغ کرده که هرچه با عشق ، درس ، کار ،  پول ، کلاسهای مورد علاقه ام و حتی خنده های الکی و از ته دل ... میخواهم  از بین ببرمش ... نمیتوانم ! نمیتوانم از بین  ببرمش....لعنت به هرچی مَرده ...به هرچی مرد، که دور و برم میپلکد و با اس ام اس هایش بوی تو را می آورد و بهونه ای که به دستم دادی!

 

پ ن : سعی کن هیچوقت دل نبری! چه با فتحِ ب ، چه با ضمِّ ب !......................................افتاد؟

پ ن : نمیدونم چرا هی دوس دارم از دردم بنویسم...از درد کهنه ای که این روزا جاش به دلیل بعضی مسائل نگفتنی و نانوشتنی ، خیلی درد میکنه ...مینویسم از درد ...شاید خالی شم...اما میدونم که نمیشم....

پ ن : روز زن خاطرات تلخیو واسم زنده میکنه...واسه همین دوسش ندارم..حتی امسال که بانوی نمونه شدم و بعد از سیزده سال ...احساس میکنم دیده شدم! اما دلیل نمیشه زنانگیم را فراموش کنم ... با همه ی دردام و سختیهام ....عاشق زن بودنم هستم...حتی یک ساعت هم دلم نمیخواست مرد باشم!..... به همه بانوان وبلاگ نویس و وبلاگ خوان ، روزشونو شادباش میگم...

+ ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()