نوستالوژی

عید دریایی

عید امسال خیلی خوب شروع شد، سال تحویل کنار دریا بودیم و همه خانواده خوشحال و خندون....خدا کنه تا آخرش اینجوری باشیم..خونه اقوام، همه خاله ها و داییها و بچه هاشون با هم رفتیم...امسال همه 206 خریدن با رنگهای متفاوت...یه شب همه خونه ما خوابیدن و فرداش با هم رفتیم خونه یکی دیگه و بازهمه شب اونجا خوابیدن و ...همینجور قصه ادامه داره ...وقتی اینجوری همه به هم نزدیک میشن ، دوری ازهم خیلی سخته ...یه جور عادت قشنگ با هم بودن ایجاد میشه ! وقتی عید تموم میشه وفاصله ها ایجاد میشه دلم میگیره...دلم میخواد هرهفته خونه یکی باشیم ...جالبه همه جوگیر میشن و پیشنهاد سفرهای همگانی و دوره های ماهیانه و ...میدن ...بعد از عید هر کی میره سیه خودش...روز مرگی و مشغول بودن به اداره باعث شده از حال هم کمتر خبر بگیریم ، من که جونم به جون داییم بسته بود، اینقده مشغول کار و زندگی بودم که خبر نداشتم داییم 4 تاکشور خارجی رفته و من ازش بیخبر بودم ...پسرداییم پاش شکسته بوده و دو روز تو بیمارستان بستری بوده ...طفلی همسردختر داییم 6 ماهه بیکاره ...عمه پدرم ، یکماه تو بیمارستان بوده...پسر عموم کوه اورستو مجدد فتح کرده...دختر عمه ام اینا علاوه بر شتر مرغ ، مرغ هم پرورش میدن!هم جالبه و هم دلگیر... من که این چند روزه شدم کوزت ، گارسون ، سرآشپز و ...هرچی فکر کنید ...عوضش دستم همچین راه افتاده که سریع چند نوع غذا رو آماده میکنم و می پزم و میشورم و مرتب میکنم و ساعت 2 شب میخوابم و صبح ساعت 9 میرم سرکار!امیدوارم سال خوبی باشه ، پر ازشادی و خبرهای خوب واسه همهلبخند

+ ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()