نوستالوژی

جانم ؟

کم فکر و خیال دارم..تو اداره شدم مشاورخانوادگی!

یکی از دوستام، با وجود یه پسر از همسرش جدا میشه (همسرش معتاد بوده) . بعد از دوسال یه آقایی که از زنش طلاق گرفته بوده و یه دختر داشته ، میاد خواستگاریش (حتمن زنش معتاد بوده؟!)و بعد هم ازدواج...بعد یکسال زن اول آقاهه ، فیلش یاد هندستون میکنه و .....خلاصه آقاهه میره باهاش مجدد ازدواج میکنه ! حالا دوست من ، هم همسر اوله و هم همسر دومه!

آقاهه همش طرف زن اولشه و فقط یه سرپناه واسه دوستم درست کرده و اسمش تو شناسنامه اشه و بعضی شبا هم لطف میکنن به ایشون سر میزنن!به این میگن زندگی ایرانی و مسلمانی و گل و بلبل!

دوستم ازدیدن پسرش محرومه و شوهرشم بددهن و بی اعصابه ! هر روز درد دل میکرد که میخوام طلاق بگیرم و پول ندارم تا یه جا واسه خودم رهن کنم و آشغال ِ عوضی و....(فحشاییه که به همسرش میده)- من هم کم غم و غصه دارم ، غصه اینو هم میخوردم و هی میگفتم مدارا کن و محبت کن و درکش کن و هزارتا مشاوره رایگان...و ایشون پاشو تو یه کفش گنده کرده بود که : طلاق!×!!!

امروز خانوم خوشحال و خندون اومده (لازم به ذکره ، همکارمه) میگه :سمیه جان یه خبری دارم برات : من 2ماهه حامله ام!تعجب سبزسوالواقعن من از اینهمه تنفری که بین این زن و شوهر بود الان یه قلب گنده تو سرم نقش بسته....! یعنی من موندم تبریک بگم ، فحشش بدم ..چیکارش کنم این یاسمنگولارو!

پ ن : به قول حرفای مادربزرگا : ایشالله بچه میاد زندگیشون خوب میشه و شوهرش سر عقل میاد!

+ ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()