نوستالوژی

گواهینامه

یادم میاد از 15 سالگی  عشق ماشین داشتم ولی هیشکی محلم نمیداد .داشتم میرفتم تو 18سالگی که مامانم اجازه داد با ماشینش رانندگی کنم و چه صبورانه آموزشم داد. نمیدونم چی شد که از خیر گواهینامه گذشتم؟! و تا 21 سالگی بدون گواهینامه رانندگی میکردم و چه نترس بودم ! بعدش افتادم تو خط گواهینامه .

این کارتکس شهرک آزمایش عجب چیزی بود .هرکی کارتکسشو به دستش میدادند کلی گریه میکرد . روزی که افسر شهرک ، با اون جدیتش رو کارتکسم یه چیزی نوشت و گفت برو ، هیچوقت از یادم نمیره . تمام شهرک آزمایشو دویدم و برای بچه های اداره پراشکی خریدم و اونها که آخر پررویی بودن ، خوردن و گفتن: حالا انگار چی شده اینقدر خوشحالی!جالبه همشون از من بزرگتر بودن اما گواهینامه نداشتن !

خواهرم تازههههههههههه امتحان آیین نامه اشو قبول شده  و خیلی خیلی خوشحاله ! یه بسته کیک گرفته و از همه جاش خوشحالی سرازیره! خواهر کوچولوی من که 19ساله است  میخواد پشت فرمون بشینه و ویراژ بده...هی...... روزگار .. ..فکر کنم چند وقته دیگه بچه خواهرم که 6سالشه هم  شیرینی بدست بیاد که خاله جون گواهینامه امو گرفتم......راستی حساب کنم اونموقع چند سالم شده؟

+ ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()