نوستالوژی

حالم وحشتناکه!

صبح زود به اصرار آبجی کوچیکه رفتیم پارک قیطریه واسه ورزش/اصن حوصله نداشتم هر چی گفتم نریم امروز گوش نداد که نداد....ساعت 8 صبح به هوای اداره رفتن  دیگه از قیطریه اومدم بیرون ،یه خانومی مشغول پارک کردن ماشینش بود که یه خانوم دیگه با ناراحتی بهش گفت : خانوم هرچی تو ماشین داری بردار که الان جلوی چشمام شیشه یه ماشینو خورد کردن و کیفشو برداشتن...باورتون میشه یه جور عجیبی شدم...قدمامو تند تند کردم و با چشم دنبال ماشینم گشتم ...حسمو نمیتونم به زبون بیارم یهو فشارم افتاد و به زور خودمو رسوندم به ماشینم، نامردا در ماشینو نصف کرده بودن و شیشه رو خورد خاکشیر کرده بودن و 2تاکیف و 2تاموبایلمو برده بودن ..حالا همه مدارکم واسه ثبت نام دانشگاه تو کیفم بود ...3تا فلش مموری و یه ام پی فور...ضبط ماشین سرجاش بودا! تمام تحقیقای دانشگاه تو فلشم بود...کلی عکش خانوادگی و خاک برسری !کارت بنزینمو بگو...کارتای عابر بانکم(حالا خوبه همشون خالیه)..از 110 و 10+1 و همراه اول و پست بانک و ... تازه الان رسیدم خونه...اینقده سر خواهرم داد و بیداد کردم و گریه کردم و که چشام وا نمیشه...حالا خوبه ماشینم ضد سرقت بود وگرنه ماشینمم رفته بود به فنا....ازوقتی گریه کردم حالم بهتره...دارم فکر میکنم چه گناهی از دیروز تا حالا کردم که اینجوری شدم....شناسنامه و کارت ملیمو بگو...خانومه میگه : یه پسر ورزشکار بود داشت شیشه رو میشکوند و یه پراید هم وسط خیابون ایستاده بود که کسی نزدیک نشه....110فقط گزارش تهیه کرد ....خیلی جالبه واسم...قاطی قاطیم

+ ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()