نوستالوژی

سلامی دوباره

الان که دارم این مطلبو بعد از هزاران دقیقه دلتنگی از دوری دوستای با وفای وبلاگیم مینویسم ، یه بغض شیرینی ته گلومه ، که این خنده لامصب همیشگیم نمیذاره بترکه!

بر عکس همیشه الان از این خندهه راضی راضیم! مسخرم نمیکنین بگم ته دلم یه دلشوره ی پر از عشق و استرس دارم ازدوباره نوشتن تو اینجا؟ درست مثل قدیما که یه واسطه میومد بهم میگفت : آقای فلانی ازت خواستگاری کرده! خیلی مسخره است نه؟این به اون هیچ ربطی نداشت اما صادقانه گفتم....

خیلی سرم شلوغه ...ترم آخر درسیمه و مشغول درس خوندن و سرکار هم اصولن تا ساعت7 شب به جای عوامل حراست شبکه شیفت وایمیستم؟!

غرض از مزاحمت این بود که دلم امروز خیلی گرفت...شوهر خواهر یکی از همکاران ِ محل کار قبلی بنده(یه بار دیگه مرور کنید)به رحمت ایزدی رفتن و خبر دارشدیم کلهم اجمعین اداره تشریف بردن ختم ایشون! چرا ؟چون ایشون مسوول یه قسمتی هستن و اضافه کار یه قسمتی زیر قسمتی از ایشونه! توجه کنین :شوهر خواهر!

حرفم شاید کمی خاله زنکی باشه اما هدف دارم!در همچون محل کاری ، همچون منی ، یه روزگاری رفتم سفر زیارتی ، بابابزرگم از دنیا رفت، مامان بزرگم هم ایضن...سر یه کاغذ چسبوندن رو دیفال اداره واسه تبریک و تسلیت  بین علما اختلاف افتاد که این خصوصی سازیها را جمع کنید که چه و...چه ! چرا ؟ چون بنده یه کارمند ساده بودم که بادمجون دور قابچین رئیسمون هم نبودم!

به عرضتون برسانم که آن اتفاقات در داخل آن محل کار قدیمی بود اما خارج ازاداره ...بنده چه ارج و مقامی داشتم که حد نداشت .چرا ؟ چون اسم محل کارم در سازمانمان خیلی دهان پُرکن بود ...متوجه منظورم شدین؟بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم!

اما حالا که چند سالِ از آن محل کار قدیمی و دهان پر کن اومدم بیرون و چه احساس شادی و خوشحالی دارم و حسادت تمام همکاران قدیمی از این اتفاق برخاسته است ، وقتی تو سازمان وارد میشم و یا به بعضی از مکانها میرم ، از اون احترام قبلی خبری نیست. چرا؟چون دیگه تو اون محل خاص ، کار نمیکنم ! گرچه...خداروشکر!

خلاصه کنم : خیلی مهمه که آدما خودتو به خاطر خودت بخوان نه شغل و سمت اداریت...اما بنازم به این محل کار جدیدم..من همون کارمند ساده ی 10 سال پیشم اما وقتی ازسفر زیارتی اومدم پلاکاردی و دسته گلی و دیدو باز دیدی و ؟یه احساس خوب بهم دست داد...اینکه منو به خاطر خودم میخوان..چون هیچ سمت خاصی ندارم فقط یه دوست خوبم که بعضی اوقات به دردِ دلِ خیلیها گوش میدم!

+ ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()