نوستالوژی

رویا

وقتی در حال دیدن رویا هستیم ، هیچکسی نمیگه قراره در عوض بدست آوردنشون چه چیزایی رو از دست بدیم!

11سال پیش وقتی آرزوم بود که وارد صدا و سیما بشم ، نمیدونستم قراره در عوضش از چه چیزایی دور بشم...رشته خوب دانشگاهی(معماری دوست داشتم اما مجبور شدم برم انسانی،چون بتونم کارمو ادامه بدم)-ادامه تحصیل ( میبینید که الان باید دکترامم میگرفتم اما تازه دارم ارشد میخونم) - همسر خوب(البته مطمئن نیستما ، اما یکی از بهترین خواستگارامو به خاطر شغلم از دست دادم) - نوشتن داستان (که با مشغله کاریم دیگه ادامه ندادم) و هزارتا زنانگی مثل پرسه زدن تو پاساژای مختلف ، ترشی و مربا درست کردن ، رفتن به کلاسای مختلف و مورد علاقم و ...

یه مدت خبرنگار بودم و روزای خیلی خوبی بود و اصلن خستگی نداشت ..اما به خاطر کارم (رسمی بودم) ولش کردم...

اینارو گفتم که بگم دیدن رویا اولش خیلی جذّابه  !

یکی از رویاهام اینه که پلیس باشم و با ماشینم با خیال راحت و بدون ترس از جریمه ، تو خیابونا ویراژ بدم ! بدم نمیاد وسط یه خیابون شلوغ ، تفنگمو بگیرم بالا و داد بزنم : ایست!

+ ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()