نوستالوژی

مردسالاری

1- یارو ، 3متر جلوش جا وجود داره...الکی میزنه رو ترمز! پَرِ جلوی ماشینم گیر میکنه به پشت ماشینش....عین قرقی میپّره پایین و شروع به غرغر کردن میکنه...بعد که خیالش راحت میشه ، ماشینش هیچی نشده ، کمی مِن مِن میکنه و میگه : از اون پایین که میومد هم بَد میومد...مگه مجبوری پشت ماشین بشینی! نمیدونم داشت با کی حرف میزد؟! نمیدونم از روی پُل چجوری بَد اومدن منو که زیر پُل بودم دید؟! نمیدونم از کی عقده داشت؟! منم شیشه را دادم بالا و فقط نیگا نیگاش کردم!

2- من و همسرم دوتایی از صبح تا بعدازظهر کار میکنیم و شب با هم میرسیم خونه، همسرم یه راست میره رو مبل پذیرایی ولو میشه و کنترل به دست ، کانال عوض میکنه و من یه راست میرم تو آشپزخونه و روی گاز ولو میشم!ما یحتاج خونه رو هم من میخرم ، لباس خواستم خودم میخرم و اگر پول کم بیارم حواله داده میشم به عابر بانکم!

3- من یکسال زودتر از همکار مذکرم وارد سازمان شده ام ! من از صبح تا بعد از ظهر پشت میزم کار میکنم و کار میکنم، همکارم البته بیشتر و البته در بیرون اداره !نمیدانم چرا با داشتن مدرک تحصیلی یکسان و با مرخصیهای وقت و بی وقتش ، و گرفتن تمامی وامهای موجود در ایران ! دو برابر من حقوق میگیرد ...بعد از یکسال کارمند نمونه میشود و بعد از دوسال مدیر !

+ ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()