نوستالوژی

دلم میگیره

این روزها سرم وحشتناک شلوغه...قاطی کردم...اداره -  دانشگاه- جشنواره (برای ما هنوز ادامه داره) - خونه تکونی عید -  مجبور شدم امروز بیام اداره اضافه کاری...از فرصت استفاده کردم و این پستو گذاشتم...دلم بدجوری گرفته...دخترداییم حامله است ...خیلی خوشحال شدم اما ته دلم بدجوری گرفته...هم سن منه...

اصن دلم خیلی گرفته...به تاریخ و شماره های بالای مجله های قدیمیم که نگاه میکنم، به فیلمهایی که تو دهه فجر پخش شد و آخرشون نوشته بود تولید 1364... فکر میکنم ...وای وای....دلم بدجور میگیره...وقتی از خیابون آزادی رد میشم و به پارکی که جای خونه مادربزرگ خدابیامرزم ساخته شده نگاه میکنم...دلم میگیره.....نزدیک عیده و همه جا بوی خرید و خونه تکونی میاد ...وقتی تو خیابون به زنهایی برخورد میکنم که در حال خالی کردن جیب شوهران بیچاره اشان هستند و چه زیبا خَرکردن را بلدند..دلم میگیره...دلم از اینهمه شلوغی و تنهایی میگیره..میگیره...میگیره..............

+ ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()