نوستالوژی

چی داداش؟!

یکی از دوستام مجری تلویزیونه . امروز پخش زنده داشت ، سوار ماشینم شد تا با هم

بیایم سازمان ....

هی اینور و اونورو نگاه میکنه و کلافه است..

من : فلانی چته ؟

اون : عینکمو نیاوردم

من : سکوت......

بعد از چند دقیقه..

اون : وای عجب اشتباهی کردم عینکمو نیاوردم

من : اینقده چشات به آفتاب حساسه؟

اون : نه....ینی...به خاطر این شهرت و محبوبیت لعنتیه(حالا هیشکی به ما نیگا نمیکردا)

من :اولش اینجوری شدم تعجب   بعدش اینجوریسبز

 

پانوشت :

خدایا هرچی میدی ، بده ! دستت طلا، اما پشت بندش کمی ظرفیت بده!

+ ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()