نوستالوژی

کرگدن !

دیروز می خواستم برم تیاتر "کارناوال با لباس خانه" کار چیستا یثربی رو ببینم که چند دقیقه به اجرا دیر رسیدم و راهم ندادند و مجبور شدم "کرگدن" کار فرهاد آییش رو ببینم .دکوراش عالی بود وبازی شهاب حسینی ، احمدرضا ساعتچیان و صابر ابر فوق العاده بود و مهدی هاشمی هم که استاده .حضور آتنه فقیه نصیری نچسب بود و شکوفه هاشمیان هم نقش دیوار و یا بهتره بگم چغندره قند رو ایفا می کرد.با اینکه من کارهای آییش رو دوست ندارم (از بس طولانیه و پر دیالوگ) اما این تیاتر یک نکته جالبی رو می گفت که اکثر ما آدما تبدیل به اون چیزی می شیم که از ته دل دوست نداریم  بشیم و به دلایلی  مجبورمی شیم که بشیم !یعنی همون مثل معروف : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! حالا این جماعت یا خونوادمونه یا محل کارمونه یا در نگاه کلی ترجامعمونه! و در نگاه عشقولانه ترش معشوق  یا معشوقمونه قلب.

در این تیاترهم ، همه آدمها با اینکه از ته دل مخالف کرگدن شدن بودند و کرگدنهای دیگه رو مسخره می کردند اما به دلایل مختلف (و حتی منطقی از نظر خودشون )همگی تبدیل به کرگدن شدند یعنی حیوون!نیشخند

 

+ ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()