نوستالوژی

لعنت به من!

تو بعضی وبلاگا دوست ندارم برم ، اعصابم میریزه به هم... عاشق میشم...ناخونامو دوباره میجوم و پره های بینی ام دوباره میرقصند! دوباره زل زدنها به دور دستها شروع میشود و هم آغوشی خاطرات باکره و بغضهای همیشگی و زایش اشکها!

ناخونهایم تمام شدند نیلوفرم !

چشمهای منه که پشتشون آماده اشکیدن!

+ ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()