نوستالوژی

تولدت مبارک !

هنوز تا تولد وبلاگم کمتر از یکهفته مونده و میخواستم مطلبی نذارم تا اون موقع ، اما خوب...پیش میاد دیگه!

امسال به نظر خیلیها،از جمله خودم، سال معجزه میبود...برای خود من اتفاقهای ناب و باورنکردنی افتاد و... روی هم سال خوبی بود اونهم واسه خاطر دیروز! که یه اتفاق نادر توش افتاده و به قول شعر زیر اینجوریاست:

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت.....تا رقم زد دست حق این سرگذشت !

روز میلاد امام هشتمین ......هشت ِ هشت ِ جمعه ی هشتاد و هشت !

خیلی روز باحالی بود....خیلی دوس داشتم تولدش تو حرمش بودم و از نزدیک بهش تولدشو تبریک میگفتم...آخه من به این حدیث خیلی معتقدم که : هرچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند  ! خوب من روز تولدم واسم مهمه گفتم شاید واسه امام رضا (ع) هم خیلی مهمه ! اما یه چیزی هنوز تو دلم مونده ....من 3 روز فقط گریه کردم ..تو خونه خودم...تک و تنها...فقط تلویزیون نگاه کردم و گریه کردم...که چرا منو نطلبیده ...و یاد یه خاطره از همسر قبلیم افتادم که بعدن میگم (واسه عادل تعریف کردم) و جیگرم حسابی سوخت! ولی خوب  نخواسته دیگه  و نشد....یکی از دوستای من که مجری تلویزیونه با دلخوری به من میگفت : " هنوز خستگی شیرازم تموم نشده باید برم مشهد ...دیگه خسته شدم ! " بعد قربونش برم یکیو اینجوری میطلبه و من رو ....ولش کنین...سر دلم مونده بود...باید خالی میشدم...بازم مرسی امام رضا که خوب نطلبیدی!طبق معمول حتمن حکمتی بوده !

 

 

بعدن اضافه شد : به جای اینکه نشستی  خونه و گریه کردی  ، میشستی پشت ماشینتو و راه میفتادی... از تو حرکت از خدا برکت !از راننده کامیونای سر راهی هم...

+ ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()