نوستالوژی

من ِ لعنتی هنوزم عاشقتم !

1-  میدونم تنها عضو بدن که هیچوقت درد نمیگیره ، زبونه ! اما وقتی تو دهنت میچرخونیش ، کمی فکر کن و بعدن چرخ و فلک راه بنداز! هنوزم از یادآوری بعضی حرفات قلبم درد میگیره و بغض میکنم! میشه بسّه ؟!

2-  فکر کنم دارم به مسعود شصت چی تبدیل میشم ! یک اشتباهی به تمام معنا ! تو اداره و فامیل یک متاهل هستم که در شرف بچه دار شدنم ، و در خانواده و دانشگاه یک دختر مجرد که در شرف ازدواجه !

3-    روز دختر ، تو دانشگاهمون ، تو بین اونهمه جمعیت ، اولین نفری بودم که بِهِم ،  شیرینی و آیینه و گل سرخ دادن!

4-  دارم فکر میکنم که صبر کردن چقده دردناکه و فراموش کردن از اون هم دردناکتر ! ولی میبینم از هر دوی اونا بدتر و سوزناکتر اینه که نمیدونم صبر کنم یا فراموش !

5-  یکی از طبقات ساختمونمون آتیش سوزی شد! همه ریخته بودن بیرون و داد و بیداد ! و من سریع زنگ زدم 125 که : الو الو 125 خونمون آتیش گرفته ( به یاد کودکیهامون با همون ریتم همیشگی بخونین)و 4 دقیقه بعد اومدن و...جالبه همسایمون که خونش آتیش گرفته بود ، شهرستانه ! طفلی!

6-  مهم نیست هزاردفعه گفته باشیم : دوستت  دارم و عشق منی و عزیزمی و.... ! با یه " خداحافظ " همه چی تموم میشه ! (خواهشن نگید نه تموم نمیشه و...)

7-    هرچی اون یکی نداشت، این یکی داره!

+ ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()