نوستالوژی

زنی در آستانه فصلی نو !

همه تقویم به دست در حال برنامه ریزی هستن...سپیده در آشپزخانه لازانیا درست میکند و داد میزند: عیدغدیر عقد باشه و عید نوروز عروسی!

نگار تقویمش را ورق میزند و تاریخ بله برون را تعیین میکند...مادرم لبخندی میزند با تمام وجود و پدر در تفکرات همیشگیش سریال تین ایجری دلنوازان را میبیند و از حرفهای نمیدونم کی؟ حلقه اشکی روانه صورت مهربان و خسته اش میکند..بچه های وبلاگی از مراسم خواستگا ی و عروسی و... میپرسند ومن احساس زنی را دارم که خودش را سپرده در دستان باد !

دوباره شروع می شود... چک و چونه های سر مهریه ! همان که عندالمطالبه است و کی آنرا داده و کی گرفته ! همانکه  آخرسر، زنها ، هم جانشان را میدهند و هم آنرا میبخشند برای یک جو آزادی ! همانکه ملت مسلمان همیشه در صحنه ، هنوز نمیدانند برای زهرا(س) بالاخره همه آبهای روی زمین بوده  و یا 14 تا و یا 114 هزارتا !همانکه هر چی بیشتر بهتر و صدالبته با کلاستر !

دوباره چشم وهم چشمیها ...دوباره از دماغ فیل افتادن مادرشوهر...دوباره سرباز زدن عقده های دوران عقد خواهر شوهر و حسادتهای جاری و فتنه انداختن خاله های شوهر...........و بچه بودن و بیمسوولیتی خود شوهر و .............جدایی!

امیدوارم این آخری نشود...من ِ همیشه با روحیه و شاد (چشم حسود بتّرکه) هنوز هم عزادارم...عزادار 5 سال رفته ! به پای بچه ای که روز جداییمان، مادرش سراغ پلوپزی را ازش گرفت که کادوی عروسیمان بود ! پلوپز مهمتر از جدایی ما بود...حداقل در آن ته دیگهای خوشمزه هست و در من ، سمیه ای عذاب آور!

دعا کنید دوباره اشتباهی نشود و مرد ِ من اشتباهی نباشد و همچنین انتخاب من !

 

+ ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()