نوستالوژی

سلام دوباره

بچه ها سلام / دلم خیلی تنگتون بود یعنی شدید و در حد اقیانوس خلیج فارس/

من این روزها سرشار از استرس و خوشحالی و عجولی و وقت کم آوردن و خوش تیپی و احساس ملکه الیزابت بودن در دانشگاه علوم تحقیقات و درسخونی و تلاش واسه شاگرد اولی شدن و تجسم دکتراگرفتن و .......یه عالمه چیزای جورواجور شدن و نشدن دارم !

2 روز در هفته ، روزام بین دانشگاه و اداره و دانشگاه و اداره و خونه و دانشگاه و کلافگی گیر کرده و الان احساس کردم چشاتون کمی چپول شد!

احساس پرواز دارم و خیلی سبکم ... از بعد عید فطر همش روزه هستم (محتاجیم به دعا...بنده ی مخلص درگاه الهی که میگن ؟ من سمیه شون هستم)

استرس خواستگار هفته آیندمو دارم ! بعد از 5 سال که دیگه خواستگاری  نداشتم این اولین مورده و نمیدونم باید بهش چی بگم ؟! از مراسم آشنایی ابتدایی خانواده ها هم دچارمعذبی شدید دارم میشم !

کلی خبر دارم که الان وقت بیانشونو ندارم...فقط خواستم خودی نشون بدم و برم....باور کنید بیمعرفت نیستم و به قول مهدی ، این خونه وبلاگیمو هیچوقت ترک نمیکنم (انشالله) اما سرم به شدت میخاره و وقت سر خاروندن ندارم!

میام دوباره...........

+ ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()