نوستالوژی

حس خوبی ندارم !

علاوه بر دلمشغولی هایی که جدیدن واسه خودم دست و پا کردم ، تغییر دکوراسیون میز کامپیوتر و متعلقاتش تو محل کارم دلیلی شده واسه کم پیدابودنم تو عالم نت ! قبلنا با خیال راحت میومدم وبلاگ  بازی میکردم و هیچ بنی بشر فوضولی ، صفحه مونیتورمو نظاره نمیکرد...اما حالا ، هرکی از در وارد میشه ، زل میزنه به صفحه مونیتورمو و شروع میکنه باهام حرف زدن ! مثلن من تو وبلاگ آزاده هستم و مشغول خوندن پست جدیدش که یکهو یه فوضولی وارد میشه و منم عین این دستپاچه ها ( هرکی ندونه فکر میکنه دارم فیلم غیرمجاز نگاه میکنم ) انگشتامو رو صفحه کیبورد میرقصونم و با رنگی پریده ، یه صفحه دیگه رو میارم بالا! چند بار این اتفاق بیفته خوبه ؟ من هم لقای وبلاگ بازی رو به این استرسهای بی موقعش بخشیدم...اولش بیخیال بودم و میگفتم : خوب بذار ببینن ! مگه چیکار دارم میکنم ....ولی دیدم بعضیها خیلی بی جنبه هستن و درک بالایی از روراستی و صداقت ندارن، من هم شیوه ام را عوض کردم ! خلاصه این توجیهی بود واسه کم آپ شدن بنده ! دکورشم فعلن نمیتونم عوض کنم !

 

پ ن 1 : دلم میخواست مثل کاراکتر محسن تو سریال " پنجمین خورشید " میرفتم سال 64 و تو خونه مامان بزرگم اینا ظاهر میشدم !

پ ن 2 : چند روزه مدام تو فکر خاطرات بدی هستم که با خانواده همسر سابقم داشتم...خیلی اذیتم کردن ! از اونطرف همسرم هی زنگ میزنه و میگه بیا دوباره شروع کنیم و من نمیتونم خانواده شو فراموش کنم و این باعث میشه کمی حالم بد شه ! هرچی هم تلفناشو قطع میکنم و محل نمیدم باز سر و کله اش پیدا میشه !

پ ن 3 : حس خوبی از قبولی تو دانشگاه ندارم ، نمیدونم چرا!

+ ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()