نوستالوژی

92

امسال سال خوبیه برام خداروشکر به خیلی از آرزوهام رسیدم و دارم می رسم...یه بنده خدایی پیشنهاد بامزه ای بهم داد...همه آرزوهاتو، (بلنداش منظورمه)مکتوب کن..سال بعد که نیگاشون کنی..میبینی خیلیاش برآورده شدن...راست میگفت واسه من شد..

امسال تهیه کنندگی برنامه زنده رو تجربه کردم و خیلی لذت بخشه...یه کوچولو استرس داره ها...اما خداروشکر من آدم آرومیم و....همه چیو رله می کنم..(البته فکر نکنید هر کی هرکیه ها؟ به شما نگفتم اما چند تا برنامه دستیار تهیه بودم تا برنامه به خودم واگذار شد)

امسال مدیر شدم...به حول و قوه الهی و البته با تلاشای خودم مدیریت یکی از قسمتهامون به من واگذار شد...میدونید مامانم گفت : مدیرای رده بالا از کجا بدونن تو میتونی و میخوای مدیر بشی؟ یالله دختر دست به کار شو... من هم نامه نوشتم که با توجه به تحصیلاتم و سابقه خدمتم و تجربیات ارزنده و علاقمندی و ...استحقاق مدیریتو دارم....خلاصه بعد از یکسال و نیم تلاش؟!ارزنده، بالاخره خانم مدیر شدم.

از اونجایی که یواشکی نامزد شدم و به جز خانواده و شماها کسی خبر نداره...در تدارک مراسم هستیم و بعدش علنی میکنیمش...بترکونیم ما کل سازمانو!

کار اجرا رو راستی تجربی انجام دادم و همه راضی بودن...اما الان که کار تهیه میکنم میبینم ، تو پشت صحنه، تنها فردی که اصن آدم به حساب نمیاد، مجری برنامه است!(با احترام به تمام مجریان عزیز)...خدایی تهیه کنندگی خعلی باحالتره!کلاسشم بالاتره!

در آخر اینکه، دارم به کوب برای دکترا میخونم...اگه قبول نشم، خیلی نامردم!

 و اینکه همگی شما عزیزان را به خدای بزرگ و یگانه می سپارم. دعام کنید.لطفاً.

+ ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات ()