نوستالوژی

حرص داره واقعن!

از یه چیز طلاق و جدایی بدم میاد ...اینکه یه گدا گشنه ی تارک دنیا و افسرده و بی خانواده و بی پول و بیکارو ، بهش خونه بدی، کار بدی ، ماشین دارش کنی ، درس خوندش کنی  و به خانواده بی فرهنگش بفهمونی که زن فقط جاش تو آشپزخونه نیست و کارای دیگه هم میتونه بکنه  و .... هزار تا کار دیگه واسش بکنی و بعد ازش جدابشی و بعدش  بسپاریش دست یکی دیگه !

از اینکه یکی دیگه تو بهشتی که تو ساختی ، بدون دردسر وارد بشه و بعد بگه این زندگی که همه چیزش مرتبه ! چرا فلانی طلاق گرفت! حرصم درمیاد !زیادم در میاد!

+ ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()