نوستالوژی

ساختمان نوستالوژِیک

تو بین همه ی ساختمونای جام جم ، عاشق ساختمون تولید یاهمون سیزده طبقه ، هستم...من وقتی 14 سالم بود برای تست اجرا ، واسه برنامه کودک رفته بودم ...به خاطر همین هر وقت میرم ساختمون تولید ، بوی نیمرخ و آقای حسن زاده(کارگردان نیمرخ) و خانم طیبی(تهیه کننده و فردیکه ازم تست گرفت) میاد...بماند که بعدها که باخانم طیبی دوست شدم و هرچی بهش گفتم یادته ازم تست گرفتی؟ اصن یادش نیومد!

دیروز واسه دیدن یکی ازدوستانم که تو شبکه اول کارمیکنه رفتم ساختمون تولید و حس خیلی خوبی داشتم...حسم وقتی خوبتر شد که احسان علیخانی رو دیدم و کلی حالو احوال و بهش گفتم که برنامه " ماه عسل " امسالش از نظر من عالیه واجرایش خیلی پیشرفت کرده و مهمونای جالبش ، خیلی سورپرایزن و هرجور باشه ساعت 7 ، برنامه اشو میبینم ...بعد از خداحافظی از علیخانی ،به سمت " بارِ میترا " که کنار واحد دوبلاژه رفتم...گرچه الان که ماه رمضونه تعطیله...اما به یاد قبل ترها افتادم که  موقع ناهار بادوستام قرار میذاشتیم و به بهانه خرید ساندویچ کمی دوبلرها رو دید میزدیم و صداشونو  میشنیدیم و کیف میکردیم...به دو تا استودیوی قدیمی سرک کشیدم و یاد تست دادن خودم افتادم که اینقدر پررو تست دادم که خانم طیبی با تعجب گفت: تو چندسالته؟ ......

خلاصه دیروز حالم خوب بود و امروز هم به واسطه دیروز حالم خیلی خوبه...باورم نمیشه از اون روزایی که اولین بار  ساختمون تولیدو دیدم و به تمام کارمندای سازمان ، حسادت کردم..شونزده سال میگذره....واسه خودم تو این سازمان ، مویی سفید کردما!

+ ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

...

اداره که نیست صبح بیایی و کارت بزنی و غروب ، اسبابتو جمع کنی و بروی!

بفهم!

این لامصّب ، اسمش دل است، دل!

+ ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درد

شاید “درد” را از هر طرف بخوانی درد دارد اما ، “درمان” که نباشی “نامرد” میشوی!
+ ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()