نوستالوژی

باور نکن

باور نکن تنهاییت را ....من در تو پنهانم ، تو در من ! از من به من نزدیکتر تو ، از تو به تو نزدیک تر من !

          باور نکن تنهاییت را ....تا یک دل و یک درد داریم...تا در عبور از کوچه ی عشق ، بر دوشِ هم سر میگذاریم!

دل تاب تنهایی ندارد....باور نکن تنهاییت را .....هرجای این دنیا که باشی...من با توام تنهای تنها....!

 من با توام هرجا که هستی  ، حتی اگر با هم نباشیم !  حتی اگر یک لحظه یک روز،  با هم در این عالم نباشیم !

این خانه را بگذار و بگذر ...با من بیا تا کعبه ی دل.... باور نکن تنهاییت را من با توام منزل به منزل !

 

پ ن : این ترانه و موسیقی اش دیوونه ام میکنه!دیوونه....

+ ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رابطه ایکس و ایگرگ!

به نظر من ، تو کشور ما ، رابطه ایکس با ایگرگ(یه کامیون باید این سِمتو ،حمل کنهآخ).....مثل رابطه ی زیبای مادرشوهر و عروس می باشد...نه میتونن از هم جدا بشن و نه میتونن درکنارهم باشند ....در نتیجه باید یه جوری همدیگرو تحمل بفرمایند..........به قول مادربزرگ عزیزم: نه دور شو که تحمل دوریتو ندارم و نه نزدیک شو که توان دیدنتو ندارم!

+ ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خوشبختیت آرزومه

خواننده ای حزن آلود میخواند : 

اگه اونکه کنارتِ ..تو رو بیشتر از من میخواد...اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد...اگه روزگار ِ بد ، تورو ازم گرفته....اگه  خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته...................................................................خوشبختیت آرزومه ..حتی با من نباشی..حتی از خاطره هامون ..جداشی...

و من سرم را از شیشه ماشینم بیرون میکنم و داد میزنم : میخوام صدسالِ سیاه ، خوشبخت نباشی ! اگه با من نباشی...خاک تو سرِخودتو و اونیکه باهاشی!

+ ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

معجزه

توی فیلمها همیشه دست خدا با یه معجزه ی بزرگ نمیذاره ، اتفاقای بد بیفته...زن و شوهرایی که تا دیروز به خون هم تشنه بودن ، یهویی تو چشاشون  اشک عشق میادو از رفتن به محضر و جدایی ، پشیمون میشن...تو فیلما خدا خیلی معجزه گره....خیلی...در صورتیکه تو زندگی معمولی ..به نظرم معجزه اصن رخ نمیده....بی انصافی نباشه ..شایدم رخ میده ...ولی ...ولی... کوچولو هستن...معجزه های گنده فقط مال فیلماست....مثلن توی فیلم کنعان(مانی حقیقی) : دختره حامله میشه و از همسرش جدا نمیشه...یا همین تله فیلم عصر جمعه که با تمام تلخیش ، امیدوارانه بود و زن فیلم ام اس میگیره و مردش ازش جدا نمیشه ...یا مثلن بچه خانواده تصادف میکنه و باعث میشه پدر و مادر از هم جدا نشن....

به قول خواهرم...تو زندگی واقعی خدا معجزه نمیکنه ..این خود تو هستی که باید معجزه کنی...یا بمونی و زندگی کنی و یا اینکه بری!

+ ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خودخواه

من هرسال کلی ذوق داشتم که تولد بگیرم و همه باید یادشون باشه و ...

یه بنده خدایی گفت : آدم باید خیلی خودخواه باشه که به خاطر بدنیا اومدن خودش ، جشن بگیره! حرفش درست یا غلط ، من روم کم شد وبیخیال تولد شدم!

پریشب رفتم تئاتر شهر و بعد ازدیدن تئاتر ساعت 10 شب، خواهرم اینا زنگ زدن که ما خونه مامان اینا هستیم و بدو کیک بگیر میخوایم تولد بگیریم...ما هم تا ساعت 12شب تو خیابونا ول بودیم که کیک و غذا بگیریم....این شد که امسال هم نشد تولدنگیرم... امروزم اومدم اداره و همکاران عزیز واسمون کادو گرفتن و در نتیجه یه ناهار رو سرم خراب میشن!در هر صورت تولدم مبارک.خجالت

+ ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

غمگینی

در سال یه موقعهایی زیاد زود رنج و اسبی می شوم...همش بیخودی داد می زنم...گیر میدم.... دیگر از زیر دستم در می رود که امکانش هست کسی را برنجانم یا دلش را بشکنم... خیلی بد است می دانم ولی هر چه فکر میکنم نمیدانم سرچشمه اش از کجاست؟با خودم میگم : یعنی چی میتونه باشه ؟ یا کی میتونه باشه ؟ یا ...نمیدونم بالاخره یه دردیم هست دیگه؟!

امروز از اون روزاست...بغضمم نیست ها ، اما دوست دارم داد بزنم ...سر مامان  ، واسه  شلوغی آشپزخانه ؟ سر آبجی کوچیکه واسه شلوغی اطاق خوابم ؟...سر بچه های سپیده؟....نمیدونم سر یکی میخوام داد بزنم... ...احساس میکنم همه کثیف و شلختن ...اصلن همه شلختن و فقط من تمیزم ؟! اصلن من از همه بهترم ...کسی حرفی داره ؟ نمیدونم چمه؟ شاید از مذاکره ی امروز با مدیرمه که گفت بهتره هر هفته دوروز با موافقتش مرخصی بگیرم و برم کتابخونه ملی  ...چند تا هندونه خار دار هم زد زیر بغلم که : آخه کی میتونه جای تورو بگیره با اینهمه سابقه و بلد بودن چم و خم کار و....به زبون خودمونی : کی میتونی خر حمّال تر از تو باشه ؟ ...ولی نه....دردم  از این نیست....آهان شاید به خاطر دوستمه که با اونهمه مشکلات و خسیسیه شوهرش ، حامله شده...خیلی خنگه ، نه ؟....ولی نه... شایدم ....شایدم یه نفر داره واسم انرژی منفی میفرسته................تازه .یکساعت پیش هم  با استادم راجع به پایان نامه ام صحبت کردم و خیلی سرد باهام صحبت کرد......مخصوصن  وقتی گفت ..کلاس روش تحقیق گذاشته و 3تا از بچه های کلاس ما هم میرن...و من از اینکه نمیتونم برم کلی ناراحتی کشیدم.....نمیدونم ...شاید واسه خاطرِ آقای ایکسه که دیروز ازمدیریتِ گروه فلان ، عزلش کردن و من جای اون ناراحتم....شایدم...و یا شایدم هزاران شاید دیگر .......

 

+ ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()