نوستالوژی

اندر حکایات مختار

رابطه عشقولانه ی مختار با همسر دومش عمره، هم دل آدمو یه جورایی میکنه و قیلی ویلی میای و هم حرص آدمو  درمیاره...اصن من در کل و هم در جزء با مسئله دو تا زن داشتن آقایون مشکل دارم...تفسیر به رای نمی کنما ولی خود خدا گفته :ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوفِهِ (سوره احزاب آیه 4)خدا درون هیچ مردی ، دو تا قلب قرار نداده!مژه

آیت الله وحید خراسانی (یکی از مراجع)با نشاندادن تصاویر حضرت عباس(ع) و سکینه(س) وزینب(س) .. دراین سریال مخالفت کرده. گرچه دو قسمت پیش حضرت سکینه را نشان دادند. در خصوص پخش یا عدم پخشش ، بچه های بالا تصمیم میگیرند اما نظر شخصیم اینه : با اینکه با نشان دادن برخی شخصیتهاو زندگیها و یا گفتن برخی مسائل خصوصی زندگی افرادیکه خیلی تو ذهنمون خاص هستند، باورکردنشون به عنوان آدمیزاد راحت تر میشه ، امااون قشنگی و نو ستالوژیک بودن و یا حرمتاشون تو ذهنمون شکسته میشه .مثلن هر وقت سوره یوسفو میخونم ناخودآگاه چهره مصطفی زمانی تو ذهنم میاد و قیافه اش تو فیلم "آل"- حالا فرض کنید  هنرپیشه نقش حضرت عباس(ع) تو یه فیلم دیگه بیاد بشه یه مردیکه دو تا زن داره و مدام خیانتم میکنه؟!دیگه اون قمر بنی هاشمی که تو ذهنمون وجود داره و سقّای کربلاست و چه اشکها برای شهادتش ریخته میشه ،به نظرتون حرمتش باقی میمونه؟

 

+ ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

مجریهای شبکه ما تازه از مکه برگشته اند...تقریبن نیمه کچل هستند و خوش و خرم ...کمی هم نوربالامی زنند...البته موقتی است...تسبیح باران شده ام...

درگیر موضوع رساله ام هستم... آنقدر دمدمی شده ام که هر روز یک موضوع انتخاب می کنم و با هیجان میخواهم پروپوزالش را بنویسم .اما روز بعد ناامید می شوم.

ازاول هم احساساتی بوده ام..اینروزها که بدتر هم شده ام...مختار نشان میدهد گریه می کنم..مطالب قدیمی وبلاگم را میبینم ، گریه میکنم...خواهرم را می بینم گریه می کنم...صدای بچه گربه ای راکه زیر ماشینم قایم شده و با سوزو گداز مادرش را صدا می زند، می شنوم گریه میکنم...سریال وفا را میبینم و یاد پشت صحنه هایش می افتم ، گریه می کنم...خوب است دیگر محرم است و روزهای گریه...آماده ام برای تاسوعا عاشورایی که نزدیک است.

+ ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نوستالوژی راستکی

1- این روزا عجیب دلم تنگه ، واسه روزای اولیکه وبلاگ نویسی رو شروع کردم و از هر فرصتی استفاده می کردم تا وبلاگای دوستانم رو بخونم...همدیگرو به بازیهای وبلاگی دعوت می کردیم ، تولد واسه هم می گرفتیم ، همه جا و همه روزه به فکر سوژه یابی بودم...وای وای چه زود گذشت...دیشب عجیب دلم واسه اونروزا تنگ شد و زیر پتو اشک ریختم...

2- اصلن باورم نمیشه تو ...تو که صمیمی ترینی واسه من ... تو که مومن ترینی واسه من...تو اینکارا رو کردی و هرچی تو گوشت میخونم بازم ادامه میدی و توجیه  میکنی خودتو/// تو یه زن شوهر داری ...چجوری با یکی دیگه هستی؟دیشب واسه تو و معصومیت و خطای علنی و ترس از آبرو و آینده ات هم اشک ریختم زیاد.

3- به حساب تو هم یارانه خانوار ریخته شد....نه یکی...بلکه دو تا ..خودت و من....دیشب زیر پتو واسه خودم اشک ریختم که چرا هنوز اسم من زیر چتر تو هست و تو چه نامردیا در حقم کردی...یادآوریش واسم درد داشت.

4- دیروز یکی از همکارام درباره دفترش می گفت که توش تیزر تلویزیونی می سازن. ماهی 18 میلیون درآمدشه...واسه خودم و جوونیمو و ازصبح تا شب کارمندیمو و ماه 400هزارتومن حقوقم اشک ریختم..خیلی زیاد نه..اما اشک ریختم. 

+ ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()