نوستالوژی

گردباد

امروز شهادت امام هادی علیه السلام بود...یه سخنی هست منتسب به ایشون که : از خودراضی نباشین که دشمناتون زیاد میشن...خواستم بگم هرچی دور خودش بگرده ، بد میشه ! مثل باد که وقتی دور خودش گشت و شد گِردباد ، ضرر و زیانش زیاد میشه و باعث خرابی و بدی میشه ، انسان هم وقتی زیاد دور خودش گشت و خودمحور و خودپسند و از خود راضی شد و واسه خودش هی نوشابه باز کرد ، آدم بدی میشه که دشمناش زیاد میشن...همین خواستم لال از دنیا نرم!

پ ن : فردا شب آرزوهاست و یا به زبان اصلی:لیله الرغائب..لطف کنین چیزای خوب خوب از خدا بخواین و اگه شد منم دعا کنین...

+ ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خَستمه..خیلی خَستمه!

تو این اداره جاتها کار نکنی بهتره(بحث حلال و حرومو بذارین کنارکه اعصاب ندارم)..چون اگه عین من هی از زیاد شدن کارهاتون به سبب حلال تر شدن حقوقتون ، ذوق مرگ بشین...رئیستون تو ذهنش میگه: از این گاگولتر پیدا نمیشه! پس هر قسمتی کارش لَنگ میمونه، حوالش میدن به شما! اگرچه سِمتهای دهان پُرکنی هم نصیبتان شود!طوری سرمو گرم کردن که  تا میام به خودم بجنبم ساعت 6 غروبه !لامصبا غیرمستقیم میگن درس نخون! ناسلامتی امتحاناتمم داره شروع میشه !مثل اون خواستگارایی که اولش میگن : با ادامه تحصیل موافقیم ! با کار کردن شما موافقیم !بعدش  وقتی خَرشون از پُل رد شد ، شب امتحان همه فامیلشونو دعوت میکنن واسه بُخور بُخور!خوب برادر من همون اولش بگو : مرد ایرانی چه دکتر باشه و چه پروفسور ....مَرده! نه پروفسور!(متوجه شدین که )

پ ن : سرم اونقده شلوغه که سوژه هامو، شبا لای متکام میذارم ومیخوابم !

پ ن : میدونم این دلِ بیشعورم چِش شده که هی هوای باریدن داره ..دلم بیخودی تنگه ! نیگا نیگا...همین الان ولش کنم داره میاد پایین ! اشکامو میگم!

+ ; ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

لیوانها و مشروب؟

یک کسی رفت دکان لیوان‌فروشی‌ ،این لیوان فروش ،  لیوان‌ها را دَمَر گذاشته بود. مشتری آمد رد شود، یک خرده نگاه کرد و دید درلیوانها  بسته است. گفت: آقای لیوان فروش! چرا در این لیوان‌های شما بسته است؟ بعد بلند کرد و گفت: اِ ...ته لیوانها هم که سوراخ است! این لیوان فروش گفت: آقاجان، لیوانها را از این طرف بگیر!

حالا حکایت ما شده ، بسیاری از اشکال‌هایی که از خدا می‌گیریم ، دلیلش اینه که  دنیا را از این طرفی می‌بینیم . مثلاً می‌گوییم : خدایا مگر تو عادل نیستی، پس چرا میکروبو خلق کردی؟ پس چرا گرما؟ چرا سرما؟ چرا سیل؟ چرا زلزله؟ چرا رعد و برق؟ چرا؟  چرا و چرا و چرا و چرا و چرا؟ فکر کردیم به دنیا آمدیم  فقط و فقط خوش باشیم و خوش بگذرونیم . همین که خوشی برطرف شد، می‌گوییم : خدایا چرا؟ در صورتیکه  دنیا میدان رشد است، در میدان رشد، باید ابزار تلخی و سختی هم باشد.اگه فقط خوشی باشه که رودل می کنیم (خانمها و آقایان سخنرانی تموم شد...)

 

پ ن : میلاد حضرت زهرا(س) و روز زن بر همه بانوان عزیز مبارک.

پ ن : اداره ی خوش سلیقه ما به همین مناسبت ، 6عدد مشروب خوری داده؟!

+ ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چند پیامک

١- باران رحمت الهی ، همیشه در حال بارش است  . ایراد از خودمونه که کاسه هامونو برعکس گرفتیم!

2-منو به جای زغال قلیونت قبول کن ، تا به احترامت خاکستر شوم!

3-نیم کیلو باش.....ولی مَرد باش!

 

پ ن ها :

- دوست داشتم یه چیزی بنویسم و اینقده سوژه تو ذهنم بود که ترجیح دادم هیچکدومو نگم...معمولن سوژه هام آخر شب و موقع درس خوندن و موقع پیاده روی و...به ذهنم میاد که خوب مسلمه که در اونموقعها دسترسیم به نِت در حد صفره !

=باز دوباره استرس روزهای  امتحان شروع شد و من کاسه ی چه کنم؟چه کنم ؟ به دست گرفتم!

+ ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سوم خرداد

عادت ندارم روزای تقویمو تبریک بگم...اما امروز استثناست..وقتی شعر " ممد نیبودی بیبینی " رو میشنوم ، دلم برای بچگیام تنگ میشه..برای اون روزای سخت و خوش خاطره...دیدین زمان که میگذره حتی بدترین خاطره ها هم کمرنگ میشن؟احساس میکنم حتی بمب و موشک و بی پدری و تق و لقیهای مدرسه و خونه بدوشی و نداری و ...هر سختی که بود، الان چقدر شیرین به نظر میرسه...دلم برای دهه اول سال شصت هجری شمسی تنگ شده! حتی برای زمانهاییکه برقا واسه موشک باران قطع میشد و ما از سر ناچاری میخیوابیدیم! قیافه محمد جهان آرا و شنیدن این شعر معروف( ممد نیبودی بیبینی)با اون صدای گرم خوانندش ، نوستالوژیک ترین مورد این روزاست.....فرض کنین خرمشهر فتح نمیشد..الان کجا بودیم و چیکار میکردیم؟فقط بی انصاف نباشین!

+ ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همینجوری

1- یه ضرب المثل ژاپنی میگه :

آنکه گُل را دوست دارد ، خود از گُل دوستداشتنی تر است.

2- چرا تو مهمونیامون ، هی سفره هامونو بزرگ و بزرگتر میکنیم؟ و هی فاصله هامون از هم زیاد و زیادتر میشه .............و هی دلامون از هم دورتر و دورتر میشه...........

+ ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فراموش کردن یا بخشیدن؟مسئله این است!

تو کلاسهای موفقیت (نمونه اش کلاسهای آقای احمد حلت مدیرمسوول مجله موفقیت)روی یک جمله خیلی تاکید میکنن : فراموش نکنید اما ببخشید ، چون یه روزی ، یه جایی ،  یه کَسی ، یه چیزی ، یه جوری و...جوابتونو میده!

بدیها و تیرگیها به راحتی محو نمیشن مثل خیلی از دردهای قدیمی و کهنه که ته تهای قلبمون لونه کردن...درواقع اومدن سیزده به در !چون تا تقّی به توقّی میخوره ، کاسه کوزه اشونو جمع میکننو از تهِ دل میان سرِ دل!

نلسون ماندلا : بدیها را نمیتوان فراموش کرد اما میتوان بخشید!(من تو این بخششه کمی شک دارم هنوز)

پ ن : به نظرم قبلنا یه پست تو این مایه ها نوشته بودم !

پ ن : مرسی از همدردیتون..بر سر دو راهیم تا حدودی حل شد اما زیاد جالب نشد!

  

+ ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()